پاورپوینت دستگاه سونوگرافي

پاورپوینت دستگاه سونوگرافي

پاورپوینت دستگاه سونوگرافي

 

۲۸اسلاید

همراه باتصویر

 

اصول امواج اولتراسوند

واژه اولتراسوند (Ultrasound) يا فراصوت به امواج مكانيكي گفته مي شود كه فركانس آنها بالاتر از حد شنوايي انسان باشد.  فركانسهايي كه در سونوگرافي مورد استفاده قرار ميگيرند بين ۱ تا ۱۵ مگاهرتز قرار دارند.  انتخاب فركانس در سونوگرافي با در نظر گرفتن قابليت تفكيك و عمق نفوذ موج صوتي در بافت انجام مي گيرد.

سرعت انتشار موج آكوستيكي در محيط مادي از رابطه زير به دست مي آيد:

c=λf

كه در اين رابطه سرعت حركت موج در محيط مادي بر حسب متر بر ثانيه، λ طول موج بر حسب متر و فركانس موج بر حسب هرتز مي باشد.

سرعت اموج آكوستيكي در بافتهاي نرم تقريبا به هم نزديك است در حالي كه سرعت در استخوان بسيار زيادتر است هرچه چگالي محيط بيشتر باشد، سرعت انتشار موج بالاتر است.

اجزاي دستگاه سونوگرافي :

 

 

«جهت دانلود فایل اینجا را کلیک نمایید.»

دانلود تحقیق نظريه امامت در ترازوي نقد

دانلود تحقیق نظريه امامت در ترازوي نقد

اركان اصلي نظريه

نظرية امامت، از ابتداي تكون تاكنون فراز و نشيب‌هاي فراواني را پشت سر نهاده و عالمان و متكلمان شيعه در طول تاريخ، قرائت‌هاي مختلفي از آن داشته‌اند. لكن يك قرائت خاص همواره رواج و شهرت بيشتري داشته و خصوصاً در عصر حاضر سطرة خود را بر تلقي‌هاي ديگر گسترانده و شكل تفسير رسمي را پيدا كرده است. اركان اين تلقي خاص به شرح زير است:

الف) وجود امامان معصوم پس از پيامبر (ص) ضرورت دارد و بر خداوند واجب است براي رهبري و هدايت امت و حفظ شريعت، امامان معصومي را به عنوان جانشينان پيامبر اسلام نصب كند، (اصل وجوب و ضرورت امامت)

ب) خداوند براي دوران پس از پيامبر (ص) دوازده امام معصوم را- كه اولين آنها امام علي‌بن‌ابيطالب و آخرينشان حضرت مهدي (ع) مي‌باشد- به امامت امت نصب نموده است. (نصب الهي امامان دوازده‌گانه)

ج) امامان معصوم، به دليل نصب الهي، عصمت و علم مصون از خطا و اشتباه، بر كلية‌ امور ديني و دنيوي امت، رياست دارند و سخن آنها حجت قاطع است. لكن شأن اصلي آنها تفسير دين و حفظ شريعت است و اگر به دليل شرايط خاص جامعه، بر مسند قدرت و حكومت نباشند، مقام مرجعيت دين آنها همچنان باقي است.

د) دوازدهمين امام، به دليل بي‌لياقتي مردم و تهديد دستگاه حكومتي و خوف شهادت، به فرمان الهي و تا مدتي نامعلوم، غايب شده است و در آخر الزمان ظهور مي‌كند تا همة‌ دنيا را از ظلم و فقر و فساد و گمراهي نجات دهد.

در اين نوشتار مي‌كوشيم تا نشان دهيم كه اولاً ادلة ارائه شده براي اثبات نظرية امامت ناتمام است، ثانياً ناسازگاري دروني، اين نظريه را رنج مي‌دهد و ثالثاً شواهد و قرائني وجود دارد كه اين نظريه را نقض مي‌كند. از آنجا كه متكلمان شيعه، امامت را استمرار نبوت مي‌دانند، مجبور مي‌شويم بحث خود را از فلسفة نبوت آغاز كنيم.

فلسفة نبوت

در بحث فلسفة نبوت، دو سئوال مهم مطرح مي‌شود. نخست آنكه چرا خداوند پيامبران به سوي بشر فرستاده است، دوم آنكه آيا بعثت پيامبران، ضرورت دارد يا اينكه پيامبران، موهبتهاي الهي هستند و در ارسال آنها به سوي بشر، وجوب و ضرورتي رد كار نبوده و نيست. پيداست كه براي يافتن پاسخ سئوال اول، مي‌توان به تعاليم پيامبران و كتابهاي آسماني آنها رجوع كرد و فهميد كه هدف و غرض خداوند از ارسال رسل چه بوده است. اما در مورد سئوال دوم، كار به اين سادگي و آساني نيست. اگر قائل به وجوب و ضرورت نبوت باشيم، بايد با دليل عقلي و پيشين (بدون استفاده از تعاليم پيامبران) اين مدعا را اثبات كنيم.

متكلمان شيعه قائل به وجوب و ضرورت بعثت پيامبران هستند و اين ضرورت را مقتضاي حكمت الهي و قاعدة لطف مي‌دانند. ما در اينجا از ميان ادلة متعددي كه در اثبات اين مدعا اقامه شده است، دو نمونه را آورده و به نقد و بررسي آنها مي‌پردازيم و معتقديم كه با مباني ارائه شده در اين نقدها، همة‌ ادلة ضرورت نبوت را مي‌توان نقد كرد.

دليل اول (مقتضاي حكمت الهي)

اين دليل بر مبناي نقصان علم و دانش بشري و عدم كفايت عقل انسان در شناخت راه كمال و سعادت اقامه شده است:

«الف. خداي متعال انسان را براي تكامل اختياري آفريده است.

ب. تكامل اختياري درگرو شناخت صحيح راجع به سعادت و شقاوت دنيا و آخرت است.

ج. عقل انسان براي چنين شناختي كفايت نمي‌كند.

نتيجة اين مقدمات اين است كه حكمت خداي متعال اقتضاء دارد كه براي اينكه نقض غرض از خلقت انسان پيش نيايد، خدا راه ديگري (وحي) در اختيار انسان قرار دهد تا از آن راه پي به سعادت دنيا و آخرت ببرد و بتواند كمال اختياري پيدا كند.[۱]»

شبيه همين استدلال، در جاي ديگر و با تعابيري متفاوت چنين آمده است:

«1. هدف از آفرينش انسان،‌ حركت به سوي خدا، بسوي كمال مطلق و تكامل معنوي در تمام ابعاد است.

  1. بدون شك انسان اين راه را بدون رهبري يك پيشواي معصوم نمي‌تواند به انجام برساند و طي اين مرحله بي‌رهبري يك معلم آسماني ممكن نيست.

نتيجه: بعثت پيامبران و نصب امامان معصوم بعد از پيامبر اسلام (ص) ضروري است و در غير اين صورت نقض غرض از جانب خداوند لازم مي‌آيد.» [2]

همانطور كه بوضوح معلوم است، اينگونه ادله مدلولي نام دارند و در پي اثبات ضرورت وجود پيشوايان معصوم و معلمان آسماني (اعم از پيامبر يا امام) رد ميان مردم هستند. اما خوب است نگاهي انتقادي به مقدمات اين دليل بيندازيم:

  1. درست است كه خداوند به دليل حكيم بودن، كار عبث و بيهوده انجام نمي‌دهد، اما چگونه مي‌توان غرض او از آفرينش انسان را به روش عقلي كشف كرد و حتي آنرا به همة انسانها تعميم داد؟ فراموش نكنيم كه ادلة اثبات ضرورت بعثت پيامبران، ادله‌اي عقلي و پيشيني هستند. يعني اولاً مقدمات آنها بايد از قبل و به روش عقلي اثبات شده و ثانياً قبل از بعثت پيامبران هم قابل اقامه باشند. فرض كنيم در زماني (يا مكاني) زندگي مي‌كنيم كه خداوند هنوز پيامبري به سوي مردم نفرستاده و يا اينكه ما هنوز خبري از بعثت يك پيامبر نشنيده‌ايم. در چنين فضايي فقط مي‌دانيم كه خالق ما خداي يكتاست و اين خدا حكيم است و كار عبث و بيهوده انجام نمي‌دهد. حال چگونه با تحليلهاي عقلي صرف مي‌توان فهميد كه غرض خداوند از آفرينش انسان [به عنوان مثال] تكامل اختياري است، تا بعد از آن بتوانيم حكم كنيم كه براي تحقق آن غرض، بايد پيامبر هم بفرستد؟ لازمة منطقي حكمت الهي اين است كه از آفرينش هر موجودي (مثلاً انسان) هدفي داشته باشد. اما اين هدف مي‌تواند مصاديق بي‌شماري داشته باشد و نمي‌توان با دليل عقلي و پيشين، هدف (يا غرض) خداوند از آفرينش موجودي خاص (مثلاً انسان) را كشف كرد. اندكي تأمل در ادله ضرورت نبوت (مانند دليل مورد بحث) نشان مي‌دهد كه اين ادلهه از دو پيش فرض تغذيه مي‌كنند. اول اينكه قبل از ارسال رسولان الهي و بدون استفاده از تعاليم آنها، با تحليلهاي عقلي محض مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه انسان براي پيمودن راهي خاص و رسيدن به مقصدي خاص آفريده شده است. دوم آنكه پيمودن اين راه (براي رسيدن به هدف آفرينش) در گرو شناخت مجهولاني است كه عقل از دست يابي به آنها عاجز است. هيچكدام از اين دو مقدمه قابل اثبات نيستند. در مورد غير قابل اثبات بودن مقدمة اول توضيح مختصري داديم و تفصيل مطلب را به دليل وضوحي كه دارد، لازم نمي‌دانيم. اما مقدمة‌ دوم نياز به توضيح بيشتري دارد. فرض كنيم كه ما با دليل عقلي و پيشيني فهميده‌ايم كه غرض خداوند از آفرينش انسان، تكامل اختياري و يا مثلاً رسيدن به سعادت دنيا و آخرت است. اما چگونه مي‌توان نشان داد كه عقل انسان براي شناختن و پيمودن راهي كه به اين هدف منتهي مي‌شود، كافي نيست؟ اگر غرض خداوند از آفرينش انسان، تكامل اختياري باشد، مي‌توان گفت كه عمل كردن به احكام عقل و فطرت و وجدان و اخلاق، انسان را (حداقل به درجه‌اي از) تكامل مي‌رساند و نيازي به رسولان الهي احساس نمي‌شود. حال براي اثبات ضرورت بعثت پيامبران، ابتدا بايد نشان داد كه كمال مورد نظر خداوند (كه انسان را براي رسيدن به آن خلق كرده است) چيزي فراتر از آن است كه بتوان با عمل كردن به احكام عقل فطري و اخلاق و وجدان بشري به آن رسيد. اين مقدمه قابل اثبات نيست و تاكنون نيز هيچ دليل و برهاني براي اثبات آن اقامه نشده است. اينجاست كه دور پنهان اين ادله، آشكار مي‌شود. بدون استفاده از تعاليم پيامبران، چگونه مي‌توان فهميد كه رسيدن به كمال مورد نظر خداوند درگروي شناخت حقايقي است كه از عهدة عقل برنمي‌آيد؟ مگر ما مقصد (= كمال مورد نظر خداوند) را از راه عقل و بدون استفاده از تعاليم پيامبران الهي ديده و يا شناخته‌ايم كه مي‌گوييم با پاي عقل و با عمل كردن به احكام عقل و اخلاق فطري و وجدان بشري نمي‌توان به آن رسيد؟ حال فرض كنيم كه غرض خداوند از آفرينش انسان، پيمودن راهي خاص براي رسيدن به سعادت دنيا و آخرت باشد. اما باز هم مي‌توان فرض كرد كه عمل كردن به احكام عقل و فطرت و اخلاق و وجدان بشري، انسان را به سعادت دنيا و آخرت مي‌رساند و لذا همين احتمال (كه كاملاً عقلاي است)، ادعاي ضرورت نبوت را نقض مي‌كند. در اينجا نيز براي اثبات ضرورت بعثت پيامبران، ابتدا بايد نشان دهيم كه سعادت دنيا و آخرت در گروي ايمان به حقايقي خاص و عمل به وظايفي خاص است كه عقل از شناخت آنها عاجز است و عمل كردن به احكام عقل و فطرت و وجدان به تنهايي نمي‌تواند سعادت دنيا و آخرت را براي انسان تأمين كند.

بدون اثبات چنين مقدمه‌اي، دليل مورد بحث (و ادلة مشابه آن) مشتمل بر دور و مصادره به مطلوب مي‌شود. اما با دليل عقلي و پيشيني و بدون استفاده از تعاليم پيامبران نمي‌توان چنين مقدمه‌اي را اثبات كرد. زيرا اگر سخن از سعادت دنيا باشد، پيداست كه نيازي به رسولان الهي وجود ندارد و بشر با بكارگيري عقل و دانش و تجربه و با روش آزمون و خطا مي‌تواند به تدريج براي خود دنيايي آباد بسازد و اگر سعادت آخرت نيز مطرح باشد، معلوم است كه تعيين شرط آن به عهدة خداوند است.

اگر خداوند بخواهد شرط سعادت آخرت را عمل كردن به احكام عقل و فطرت و اخلاق و وجدان بشري قرار دهد، پيداست كه نياز ضروري به ارسال رسولان الهي احساس نمي‌كند( زيرا بنا به فرض كه مورد قبول متكلمان شيعه نيز هست، عقل قادر به شناخت حسن و قبح اعمال و مصاديق عدل و ظلم است و براي همين حجت باطني شمرده مي‌شود) و اگر بخواهد سعادت آخرت را در گروي شرايطي قرار دهد كه عقل انسان از شناخت آنها عاجز است، لاجرم به طريقي كه خود صلاح بداند (مثلاً ارسال پيامبران) آدميان را با آن شرايط آشنا مي‌كند. بنابراين ما با دو احتمال كاملاً عقلايي روبرو هستيم و همين، ضرورت نبوت را نقض مي‌كند و كار را به عهدة خداوند مي‌گذارد تا او چه تصميمي بگيرد. اكنون شايد آشكار شده باشد كه براي فرار از اتهام «تعيين تكليف براي خداوند» بايستي پيش فرضها و مقدمات ادلة ضرورت نبوت، به روش عقلي و پيشين اثبات شوند. در غير اينصورت، تبرئه شدن از اين اتهام ناممكن به نظر مي‌رسد. ممكن است بگوييد كه ما در همة مواردي كه پيش از اين آمده با دو يا چند احتمال روبرو هستيم كه عقل انسان هيچكدام را نمي‌تواند اثبات كند و يا ترجيح دهد و اتفاقاً به همين دليل، لازم است پيامبراني از طرف خداوند مبعوث شوند و به ما بگويند كه كدام احتمال، صحيح و مورد نظر خداست تا ما از حيرت و سرگرداني نجات يابيم و تكليف خود را بدانيم. پاسخ ما اين است كه حكم عقل (براي خروج از حيرت و معلوم شدن تكليف) اين نيست كه بايد پيامبراني مبعوث شوند تا به آدميان بگويند كدام يك از آن احتمالات صحيح است. آنچه عقل بدان حكم مي‌كند اين است كه اگر احتمالاتي كه لازمة منطقي آنها ارسال رسولان الهي است درست باشد، خداوند حتماً رسولاني را به سوي بشر مي‌فرستد و اگر نفرستد، معلوم مي‌شود كه ضرورتي در كار نبوده است. اما اين حكم ( كه مشتمل بر گزاره‌اي شرطي است) با ادعاي ضرورت نبوت فاصله‌اي ناپيمودني دارد.


 

 

 

فایل ورد ۶۲ ص

«جهت دانلود فایل اینجا را کلیک نمایید.»

دانلود تحقیق فلسفه تنظيم خانواده

دانلود تحقیق فلسفه تنظيم خانواده

((فلسفه تنظيم خانواده : نجات نسل آينده از غرق شدن در اقيانوس آدمهاي بي غذا , بي مدرسه, بي خانه, بي كار و بي هدف است))

روزانه ۹۱۰ هزار نوزاد در دنيا متولد مي شود و ساليانه ۹۰ ميليون نفر به جمعيت جهان افزوده مي شود. بر اساس پيش بيني هاي بعمل آمده از سوي دفتر آمار جمعيت واشنگتن كه در سال ۱۹۹۳ انجام گرفته جمعيت جهاني در هر ۱۱ سال تقريبا ۱ميليارد نفر افزايش مي يابد و در سال ۲۱۰۰ يعني در پايان قرن آينده در سطح ۵/۱۲ ميليارد نفر تثبيت شده است.

در كشورهاي توسعه يافته فعاليتهاي پيگير سرويس هاي تنظيم خانواده منجر به كاهش نرخ رشد كل جمعيت از ۲/ در سالهاي ۱۹۶۰ به ۷/۱ % در حال حاضر شده است ولي با تمام اين تلاشها در اكثر كشورهاي توسعه نيافته خانواده ها امكانات و آگاهي كافي براي اقدام به روشهاي ضد بارداري را ندارند. و به طور كلي در حال حاضر ۳۰۰ ميليون زوج در دنيا دسترسي به سرويسهاي تنظيم خانواده ندارد.

چگونه حاملگي بوجود مي آيد

دستگاه تناسلي مرد: شامل غده پروستات- لوله هاي مني بر – بيضه- آلت دستگاه تناسلي زن : شامل تخمدان ها لوله هاي رحم , رحم مهبل و دستگاه تناسلي خارجي مي باشد.در حول و حوش روز چهاردهم طبق عادت ماهيانه يك تخمك از يكي از تخمدانها پرتاب مي شود و اين تخمك وارد لوله هاي رحم مي شود براي اينكه تخمك تبديل به تخم گردد بايد مرد و زن با هم نزديكي كنند و اسپرم مرد از طريق انزال وارد رحم زن مي شود اسپرم خود را به تخمك رسانده و با آن لقاح مي كند و تخم بوجود مي آيد تخم در مخاط رحم جايگزين مي شود و پس از گذشت ۹ ماه تبديل به جنين كامل مي شود و به دنيا مي آيد. بشر براي تداوم حيات خود نياز به تداوم نسل دارد همان چيزي كه اصطلاحاً تناسل يا توليد مثل ناميده مي شود.

روشهاي جراحي جلوگيري از بارداري

بستن لوله ها يا عقيم سازي توسط جراحي پر طرفدارترين شكل پيشگيري از بارداري در ميان زوجهاي واقع در سنين باروري مي باشد.در سال ۱۹۸۷ مطابق با اظهار انجمن داوطلبان بستن لوله به طريق جراحي نزديك به ۹۷۶۰۰۰ عمل بستن لوله در ايالات متحده انجام شده كه ۶۶ درصد آنها روي زنان صورت گرفته است.

تا چندين سال اخير ,بستن لوله در زنان به عنوان يك روش تنظيم خانواده توسط گروههاي مختلف اجتماعي محكوم شده بود. براي مثال تا سال ۱۹۶۹ ,كالج آمريكائي متخصص زنان و زايمان توصيه مي كرد كه هر خانم ۳۰ ساله پيش از بستن لوله ها,بايد چهار بچه سالم داشته باشد. حتي امروزه محدوديتهاي اعمال شده توسط دولت مركزي باعث گرديده كه ناني كه تمكن مالي لازم ندارند از بستن لوله ها بي نصيب بمانند چرا كه ممكن است بودجه سازمان ارائه دهنده اين خدمات قطع شود. اين محدوديتها علاوه بر نسلهاي آينده در نظر نرداني كه آنها را اعمال كرده و ترويج داده اند هم مسخره بنظر خواهند رسيد.

بستن لوله ها در زنان

بيش از ۵ ميليون زن در ايالات متحده و در خلال سالهاي دهه ۱۹۷۰ تحت عمل جراحي بستن لوله ها قرار گرفتند . از لحاظ پزشكي , اين عمل را در حين سزارين انجام مي دهند.در زناني كه به صورت واژينال زايمان مي كنند, اوايل دوره نفاس زمان دلخواهي براي بستن لوله هاست. لوله هاي فالوپ به طور مستقيم در زير ديواره شكم قرار داشته و در دسترس هستند كه البته اين حالت به مدت چند روز پس از زايمان وجود دارد.

بنابراين انجام عمل جراحي ساده بوده و نياز به بستري شدن دراز مدت ندارد .وجود تمامي اين عوامل باعث مي شود كه انجام عمل را در اين زمان كم خطر تر از هر زمان ديگر بدانيم.

بستن لوله ها بلافاصله پس از زايمان واژينال ,معايبي به دنبال دارد. از آنجا كه مادر معمولاً چند زاست ,احتمالاً بدون دريافت بي حسي مناسب براي وارد شدن به حفره صفاق زايمان نموده است.به اين دلايل بعضي تمايل دارند كه ۱۲ تا ۲۴ ساعت صبر كنند. براي مثال در بيمارستان پاركلند به منظور كاهش دوره اقامت در بيمارستان ,بستن لوله ها در اوايل دوره نفاس در بخش جراحي مامائي و در صبح روز پس از زايمان صوت مي گيرد. احتمال ايجاد خونريزي پس از زايمان در زنان چند زا بعد از ۱۲ ساعت نخست پس از زايمان , به مقدار قابل توجهي كاهش مي يابد.مسئله ديگر آنكه وضعيت نوزاد را مي توان در چند ساعت پس از تولد بصورت دقيق تري تعيين نمود.

حاملگي و تشخيص آن

زايمان در چشم اندازي وسيع

مامايي شاخه اي از طب است كه وضع حمل , پيامدها و عوارض آنرا مورد بحث قرار مي دهد . بنابراين اساسا” ديدگاه آن متوجه پديده حاملگي , زايمان و دوران نقاهت پس از زايمان و شرايط طبيعي و غير طبيعي و اداره صحيح آن مي باشد .

در چشم انداز ويسع تر , مامايي توليد مثل يك جمعيت را مد نظر قرار     مي دهد . مراقبت هاي صحيح مامايي , سلامت فيزيكي و عقلاني را در بين زوج ها و نوزادان آنها برقرار مي كند و تمايلات سالمي را در جهت مسائل جنسي , زندگي خانوادگي و موقعيت خانواده در جامعه بوجود مي آورد .

اهداف طب مامايي

هدف متعالي طب مامايي اينست كه هر حاملگي از روي ميل بوده و در نهايت بوجود مادر و فرزندي سالم ختم شود .

در مامايي تلاش مي شود كه تعداد زنان و نوراداني كه در اثر روند زايمان از بين مي روند يا از لحاظ فيزيكي , هوشي و رواني صدمه مي بينند به حداقل برساند . بالاخره اينكه طب مامايي عوامل اجتماعي موثر روي توليد را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهد .

براي كمك به كاهش تعداد مادران و نوزاداني كه در اثر حاملگي و زايمان از بين مي روند , اين نكته مهم است كه از تعداد مرگ و ميرها در سال مطلع باشيم .

 

 

 

فایل ورد ۱۷ ص

«جهت دانلود فایل اینجا را کلیک نمایید.»

دانلود تحقیق ضرورت وجود قانون در جامعه و حقوق زن و مرد در جامعه

دانلود تحقیق ضرورت وجود قانون در جامعه و حقوق زن و مرد در جامعه

فهرست مطالب

 

فصل اول   – ضرورت وجود قانون در جامعه

               – ضرورت عقلي زندگي اجتماعي بشر

               – وجود اختلالات در زندگي اجتماعي

               – عدم صلاحيت كافي انسان براي قانون‌گذاري

               – صلاحيت انحصاري خداوند براي قانون‌گذاري

               – نقش انسان در قانون گذاري

                         1- در قوانين ثابت و پايدار     

                         2- در قوانين متغير و دائمي

فصل دوم- جايگزيني حقوق بشر بجاي قانون اساسي داخلي و فقه

فصل سوم- تاريخچه تدوين كندانسيون رفع تبعيض عليه زنان

فصل چهارم- اشاره‌اي اجمالي به مواد كندانسيون

فصل پنجم- تساوي زن و مرد- شعار محوري كندانسيون

فصل ششم- ديدگاه كندانسيون نسبت به شعار محوري كندانسيون

۱- واژه‌شناسي عدالت

۲- مقام زن در جهان بين اسلام

۳- تفاوت زن و مرد در قانون خلقت

۴- تفاوت زن و مرد در حقوق

۵- فلسفه تفاوت‌هاي حقوقي در اسلام

۶- نتيجه


فصل اول

ضرورت وجود قانون در جامعه

 

«براي اثبات ضرورت وجود نظام قانوني در هر جامعه، از دو مقدمه بهره مي‌گيريم:

اول- ضرورت عقلي زندگي اجتماعي بشر

در باب منشا پيدايش جامعه و زندگي اجتماعي در ميان فيلسوفان و انديشمندان اختلاف فراواني بروز كرده ايت و توافقي صورت نپذيرفته است به اعتقاد ما، هم در پيدايش جامعه و هم در دوام و استمرار آن، عامل طبيعي و غريزي و عامل عقلاني با هم تاثير داشته‌اند، زندگي اجتماعي آن ضرورتي را كه براي موريانه‌ها يا زنبوران عسل دارد براي انسانها ندارد. يعني چنان نيست كه انسان نتواند به تنهايي زندگي كند. البته عوامل طبيعي و غريزي در گرايش به زندگي جمع و پيدايش جامعه انساني تاثير فراوان دارند اما اين تاثير به حدي نيست كه جايي براي آزادي اراده و انتخاب انسان باقي نماند، بنابراين، انسان با اختيار خود زندگي جمعي را بر مي‌گزيند و عامل عقلاني، در گزينش وي دخالت دارد. اگر انسان به تنهايي روزگار بگذراند، همه مصالحش حاصل نمي‌شود و اگر بعضي از افراد بتوانند بخشي از مصالح خويش را در خودشان تحصيل كنند، باز اين كار براي همگان ميسر نيست، پس براي اين كه انسان هر چه بيشتر به كمال خود برسد بايد زندگي اجتماعي داشته باشد.


دوم- وجود اختلافات در زندگي اجتماعي

انسان كه براي تامين هر چه بيشتر و بهتر مصالح خود به زندگي اجتماعي روي مي‌آورد در اولين مراحل زندگي جمعي با يك مشكل اساسي مواجه مي‌شود كه مي‌تواند همه فوايد زندگي اجتماعي را از بين ببرد و آن تزاحم خواسته‌ها و درگيري در مورد چگونگي تامين نيازها و بهره‌برداري از مواهب زندگي جمعي است. وجود نيازهاي مشترك از يك سو و محدوديت اشياء و كالاهاي مورد نياز خواه ناخواه به اختلاف مي‌انجامد، اختلاف در اين كه از فلان شيء چه كسر، چه قدر و چگونه استفاده كند. در چنين شرايطي است كه قدرت وجود قانون به منظور تعيين حق و تكليف انسانها در زندگي اجتماعي اجتناب ناپذير به نظر مي‌رسد. به همين دليل است كه در ابتدايي‌ترين جوامع انساني نيز ضوابط و مقرراتي هر چند ساده و ابتدايي وجود داشته است و انسانها خود را ملزم به اطاعت از آنها مي‌دانسته‌اند و تخلف از آنها عواقب سختي را به دنبال داشته است.

سوالي كه در مورد ضرورت وجود نظام حقوقي در جوامع انساني قابل طرح است اين است كه آيا نمي‌توان در حل اين مشكل اجتماعي به عقلانيت و مصلحت انديشي انسان اكتفاء كرد؟ به اين معني كه در مورد تزاحم، خود افراد- بر اساس عقل- مصالح كلي خويش را در مي‌يابند و هر كس از مجموع مواهب و نعمتها به اندازه‌اي و به شيوه‌اي بهره مي‌برد كه مصالح عمومي كاملاً تامين شود و تزاحمات (به بهترين وجه) حل و رفع گردد و بنابراين نيازي به مقررات حقوقي نباشد. پاسخ اين است كه، تاريخ زندگي بشر- از آغاز تاكنون- چنين حل و فصل‌هاي خردمندانه و از روي حسن نيت را نشان نمي‌دهد و كم و بيش قابل پيش‌بيني است كه در آينده نيز بشر تا اين حد به مقتضيات مصالح عمومي تن در نخواهد داد.

از لحاظ نظري نيز نمي‌توان پذيرفت كه انسان با اتكاء به عقلانيت خود و بدون نياز به مقررات الزام آور حقوقي بتواند از پديد آمدن اختلافات جلوگيري كند و زندگي اجتماعي آرام و بي دردسري داشته باشد.

گوناگوني انسانها د ربرخورداري از انگيزه‌هاي نوع دوست و خيرخواهي و حق جويي و نيز در درجه شناخت و معرفت، مانع از آن است كه انسانها در زندگي اجتماعي به گونه‌اي رفتار كنند كه هيچ گونه نزاع و درگيري بين آنها پديد نيايد و هر انساني بتواند به اهداف مورد نظر خود در زندگي اجتماعي نايل شود.

بنابراين به دليل اين كه همه مردم به يك اندازه انگيزه‌هاي حق طلبانه ندارند و ميزان شناختهاي آنان نيز با يكديگر متفاوت است. طبعاً تزاحمات به اختلافات منجر خواهد شد و از اين رو وجود قانون و مقررات اجتماعي الزامي و مورد حمايت دولت ضرورت خواهد شد. چرا كه آن دسته از قواعد اخلاقي كه همه مردم، كم و بيش آنها را درك كرده و پذيرفته باشند براي حل مشكلات ريز و درشت اجتماعي كفايت نمي‌كند.

علاوه بر آن كه تعداد اين قواعد كلي، بسيار اندك بوده و در بيشتر مسائل اخلاقي هم چون و چراي فراوان وجود دارد.[۱]

سوال مهمي در اينجا بوجود مي‌آيد اينست كه اين قوانين را چه كسي بايد و صلاحيت دارد كه وضع كند؟

اولين پاسخي كه به ذهن مي‌آيد، خود انسان است، انسانها مي‌توانند براي روابط بين يكديگر برنامه‌ريزي كرده و قوانين مناسبي ارائه دهند. براي رسيدن به پاسخ مناسب ابتدا لازم است صلاحيت انسان براي قانونگذاري بررسي شود.

«اديان الهي قائل هستند: تشريح و قانون گذاري بايد از سوي كسي انجام بگيرد كه آفرينش و تكوين، از سوي او انجام گرفته است»[2]. براي اثبات اين مدعا بايستي عدم صلاحيت انسان جهت قانونگذاري ثابت شود.

الف) عدم صلاحيت كافي انسان براي قانون‌گذاري

دلايل اين مدعا از اين قرار است:

۱- انسان چه به صورت فردي و چه به صورت جمعي، صلاحيت علمي لازم و كافي را براي قانون‌گذاري قانوني كه سعادت جاويد انسان را تامين كند ندارد، چرا كه وضع و يا كشف چنين قانوني مبني بر يك انسان شناسي كامل و شناخت جايگاه انسان در جهان هستي است. و پر واضح است كه «انسان» هنوز بزرگترين مسئله و مجهول بشريت است، بشري كه به «موجود ناشناخته» لقب گرفته است.

۲- انسان قانون گذار، چه به صورت فردي و چه جمعي، همواره در معرض اين لغزش و يا اتهام است كه در عمل قانون‌گذاري منافع خود و وابستگاه خود را در نظر گرفته باشد و به همين جهت، قوانين موضوعه او از قدرت نفوذ و مقبوليت همگاني برخوردار نيست.

۳- حتي اگر از دو مطلب فوق چشم‌پوشي كنيم و انسان را داراي علم و صلاحيت اخلاقي لازم و كافي بدانيم، از هم از جهت ديگري فاقد صلاحيت لازم براي قانون‌گذاري است. چرا كه غير از دو آفت جهل و خودخواهي، آفت سومي نيز وجود دارد كه از آن گريزي نيست و آن آفت، غفلت، خطا و نيسان است. انسان عالم هم در بسياري از موارد به دليل غفلت يا نسيان دچار خطا مي‌شود و به همين جهت نمي‌توان بر قانون‌گذاري او به طور كلي مهر صحت نهاد.

۴- قانون از هر نگاهي، بالاخره دستور رفتار اجتماعي انسان است، و پر واضح است تا اين دستور از جانب مقامي والا و بالا صادر نگردد.

و پر واضح است تا اين دستور از جانب مقامي والا و بالا صادر نگردد، قدرت نفوذ و الزام نخواهد داشت، مگر آن كه با قواست انسان موافق باشد. و البته قانون هميشه چنين نيست و در بسياري از موارد براي انسان محدوديت و تكليف مي‌آفريند چيزي كه موافق ميل بسياري از افراد نيست. در چنين مواردي چون قانون گذاران، هيچ برتري و تفوق ذاتي بر قانون پذيران ندارند، قوانين موضوعه آنان از مقبوليت و نفوذ بي‌بهره خواهد ماند.

ب: صلاحيت انحصاري خداوند

از آنچه گذشت، دليل انحصار حق قانونگذاري به خداوند- كه از لوازم اعتقاد به توحيد است- به خوبي روشن مي‌شود. چرا كه:

اولا: خداوند به همه حقايق آشكار و پنهان عالم و آدم و سعادت و شما دست انسان و برنامه‌هاي لازم براي كمال او آگاه است و هيچ كس جز او از چنين علمي برخوردار نيست.

ثانياً: خداوند، خود از ملل و اعتبار قوانين هيچ سود و زياني نمي‌برد و تنها بر اساس لطفش نسبت به بندگان و در جهت رشد و تعالي انسان به وضع قانون پرداخته و آنها را از طريق ارسال و سل و انزال كتب به انسان ابلاغ فرموده است. پس به هيچ وجه شائبه و منفعت طلبي و خود خواهي نسبت به قانونگذار وجود ندارد.

ثالثاً: خطا و غفلت و نسيان هرگز به ساحت قدس ربوبي راه ندارد.

رابعاً: تفوق و برتري ذاتي تكويني و تشريحي خداوند بر همه انسانها، اعم از موافق قانون يا مخالف آن، روشن است بنابراين، دستور او اگر چه مخالف خواستم و مانع فرد يا گروهي هم باشد. همچنان نافذ خواهد بود، چرا كه همه خود را محكوم اراده او مي‌دانند.

بنابراين تنها خداوند است كه اولاً قدرت بر قانون‌گذاري دارد ثانياً حق قانون گذاري دارد و جز او كس ديگري نمي‌تواند و نه حق دارد، به اين كار دست بزند، مگر آنكه او اجازه دهد.

ج: نقش انسان در قانونگذاري

انحصار حق قانونگذاري به خداوند و ناشر شدن مشروعيت نظام حقوقي از اراده الهي به معناي نفي مطلق نقش انسان در قانونگذاري نيست. بلكه ممكن است خداوند متعال، خود به افرادي محدود و در قلمروهايي محدود، حق قانون‌گذاري را تفويض نمايد. در اين گونه موارد انسان- خلافتاً نه اصالتاً- حق قانونگذاري خواهد داشت و به دليل خلافتي بودن اين حق قانون‌گذاري، طبعاً انسان تا آن جا حق قانون گذاري دارد كه در چارچوب اجازه خداوند و موافق با قوانين او باشد. به هر حال نقش انسان در قانون گذاري به صور مختلفي قابل تحقق است:

۱- نقش انسان در قانونگذاري قوانين ثابت و پايدار

قوانين و قواعد حقوقي اسلام، اعتباراتي است مبتني بر واقعيات و اين واقعيات خود واجد ابعاد گوناگون دنيوي و اخروي، مادي و معنوي فردي و اجتماعي و بالاخره ثابت و متغير مي‌باشد. بر اين اساس، بديهي است كه واگذاري حق قانون‌گذاري به انسان، در ابعاد آن جهاني، ثابت و جاويد به دليل عدم اطلاع و علم بشر منطقي به نظر نمي‌رسد. و به همين جهت هم هست كه در نظام حقوقي اسلام، براي وضع اين دسته از قوانين، كه خارج از حيطه علم بشري است، به انسان عادي اجازه قانونگذاري داده شده است و تنها در مواردي به پيامبر گرامي اسلام (ص) و نيز ائمه (ع) جاده داده شده است. دليل منطقي بودن اين استثناء هم رابطه خاصي است كه بين اين بزرگواران و خداوند وجود دارد كه در پرتو آن از مقام عصمت و علم مافوق بشري برخوردار گرديده‌اند. به همين جهت است كه دستورات و اوامر ثابت صادره از جانب پيامبر و ائمه معصومين، همانند اوامر الهي، به عنوان قانون ثابت اسلام تلقي مي‌شود. خداوند متعال در قرآن كريم، صريحاً فرمان مي‌دهد كه بايد مسلمانان هر آنچه را كه پيامبر به آنها دستور مي‌دهد بپذيرند.[۳] و او را الگوي مردم قرار مي‌دهد.[۴]

كه بر اساس رفتار او، رفتار خود را تنظيم نمايند.

پيامبر گرامي اسلام هم به موجب روايات قراوان- از جمله حديث معروف و متواتر ثقلين، ائمه معصومين را به جاي خويش در كنار قرآن معرفي كرده است.

به غير از دو مورد استثنايي ياد شده[۵]

هيچ انساني حق قانون‌گذاري ندارد بلكه نقش انسان، صرفاً كشف اراده الهي است و نه جعل و وضع قانون، بنابراين به صورت قاعده كلي مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه نسبت به قوانين ثابت و پايدار انسان حق قانون گذاري ندارد، بلكه وظيفه كشش قانون الهي را دارد، كشفي مضبط و روشمند كه علم اصول الفقه بيانگر چگونگي آن است.

۲- نقش انسان در قانون‌گذاري قوانين متغير و غير دائمي

از آن جا كه وضع قانون ثابت نوبت به موضوعات متحول و متغير منطقي به نظر نمي‌رسد و وضع قوانين گوناگون هم براي همه موضوعات متغير امكان پذير نيست، اختيار وضع قانون در اين موارد به انسان واگذار شده است. به اين معني كه دولت اسلامي مشروع، در اين موارد حق دارد كه متناسب با موضوع و در راستاي فلسفه اصلي احكام الهي، به وضع قانون مبادرت ورزد. اين نوع احكام را كه دولت اسلامي در هنگام خلاء قانون ثابت وضع مي‌كند، احكام حكومتي و يا احكام سلطانيه مي‌نامند. بنابراين، احكام حكومتي آن دسته از قوانين اسلام و مقررات حقوقي است كه از ويژگي ثبات برخوردار نبوده و در جايي كه نص قانوني وجود نداشته باشد، توسط دولت اسلامي وضع مي‌گردد.

اين نوع از قواعد، بر حسب مورد، ممكن است مستقيماً توسط شخص خاكم و يا افراد و يا نهادهايي كه از طرف او ماذون هستند مانند هيئت دولت، پارلمان … وضع شود.[۶]


فصل دوم

 جايگزيني حقوق بشر بجاي قانون اساسي داخلي و فقه

 

بدون شك منظور از اين سوال، جايگزين حقوق بشر در مواردي است كه به يكي از موضوعات قانون اساسي و يا فقه مربوط مي‌شود احياناً با آنها تعارض دارد، وگرنه واضح است كه حقوق بشر جهاني در تمام موارد قابليت اين جايگزيني را ندارد زيرا موضوعاتي كه در قانون اساسي و فقه مورد بحث قرار گرفته/ بسيار وسيع‌تر از موضوعاتي است كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر مطرح شده است، مثلاً هيچگاه ساختار قواي سه گانه (مقننه، مجريه و قضائيه) و چگونگي ارتباط آنها را با يكديگر در اعلاميه جهاني حقوق بشر نمي‌توان يافت در حالي كه اين مسايل در قانون اساسي مورد بررسي شده است. همچنين احكام مربوط به معاملات و عبادات دراعلاميه جهاني حقوق بشر بيان نشده است. در حالي كه به تفصيل در فقه آمده است. واضح است كه در چنين مواردي نمي‌توان از جايگزيني حقوق بشر در اين مورد با خلا مواجه است.

پس بايد سوال فوق را چنين مطرح كرد كه در موارد تغاير يا تعارض حقوق بشر با قانون اساي و فقه، آيا مي‌توان اعلاميه جهاني حقوق بشر را مقدم دانست؟ بعضي به اين سوال، پاسخ مثبت داده‌اند و دليل آن را چنين بيان كرده‌اند كه اعلاميه جهاني حقوق بشر حاصل عقل جمعي و فرد بين‌المللي است.


اين پاسخ از جهاتي قابل فاقشه است:

۱- نمي‌توان با قاطعيت اعلاميه جهاني حقوق بشر را درست و رد عقل جمعي انسانها دانست چرا كه در كنار آن، شاهد اعلاميه اسلامي حقوق بشر هستيم كه توسط دولتهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي در بيست و پنج ماده تنظيم شده و در اصول مبنايي خود با اعلاميه جهاني حقوق بشر تفاوتهايي دارد، چرا كه بر پايه توحيد و اعتقاد به حقانيت دين اسلام تدوين شده است در حالي كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر نه از توحيد سخني به ميان آمده و نه از حقانيت دين اسلام.بلكه در ماده هجده اين اعلاميه، تمامي مذاهب و عقايد در يك درجه از اعتبار و ارزش دانسته شده‌اند كه بدون شك مخالف اصول و قطعي پذيرفته شده در دين اسلام است. در قرآن كريم مي‌فرمايد: «ان الدين عندالله الاسلام همانا دين در نزد خداوند تنها اسلام است. ال عمران/۱۹

و نيز مي‌فرمايد: و من تبع غيرالاسلام دنيا فلن يعمل منه و هو في الاخره من الخاسرين هر كس دين ديگري غير از اسلام بجويد و برگزيند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرتاز زيانكاران خواهد بود. آل عمران/۸۵ ارزش يكسان اديان مخالف دستاوردهاي عقل قطعي بشر نيز هست زيرا مي‌دانيم دين اسلام بر ادله خوشه ناپذير عقلي استوار بوده و اصولاً حقانيت اين دين از راه عقل اثبات مي‌شود كه از راه نقل:

به اين ترتيب چگونه مي‌توان آنچه را كه قدرتهاي پيروز جنگ دوم جهاني در اعلاميه حقوق بشر آورده‌اند دستاورد عقل جمعي بشر دانست؟ و آنچه را كه خردمندان و عقلاي دول اسلامي تنظيم كرده‌اند، دستاورد عقل بشري به شمار نياورد؟

آنان كه از علم حقوق اطلاع دارند به خوبي مي‌دانند كه دو مكتب حقوقي رايج در ميان كشورهاي غربي يعني مكتب حقوق رومي- ژرمني و مكتب حقوق Comen law بر مباني و اصولي استوار هستند كه يكي از آنها پاره‌اي از عقايد مسيحيت و ديگري افكار آزادي خواهانه حكيمان قرن هجدهم و نوزدهم اروپاست و البته مباني ديگر نيز وجود دارد. بدون شك حقوق بشري كه توسط طرفداران اين مكاتب حقوقي تدوين شده است متاثر از همين مباني است اكنون آيا صحيح است كه چنين حقوق بشري را دستاورد عقل جمعي انسانها بدانيم آيا اگر در جنگ جهاني دوم متحدين بر متفقين پيروز مي‌شدند و حقوق بشر به سبك و سياق ديگري تدوين مي‌شد، باز هم مي‌توانيم آن را دستاورد عقل بشري به شمار آوريم.

حقيقت آن است كه يكي از شگردهاي تبليغاتي كشورهاي قدرتمند جهان آن است كه اعتقادات خود را به عنوان حاصل عقل بشري وانمود مي‌كنند و از اين طريق مخالف خود را مخالف با عقل مي‌شمارند. عجيب تر و ناگواتر آن كه بعضي مردم مشرق زمين نيز كه احياناً برخوردار از پاره‌اي عناوين علمي هستند بر اين ادعاي باطل صحه مي‌گذارند.

۲-با صرف نظر از نسبت بين اعلاميه حقوق بشر و قانون اساسي كشورها و از جمله ايران، نمي‌توان تقدم اعلاميه مزبور را بر فقه پذيرفت، چرا كه فقه اسلامي بر مباني استوار كتاب و سنت و اجماع و عقل بنا نهاده شده است.

يعني علاوه بر اين كه دستاوردهاي قطعي عقل به عنوان يكي از منابع شرع پذيرفته شده وحي نيز به كمك عقل آمده و كاستي‌هاي او را جبران كرده است. يعني خداوند خالق انسان كه نعمت عقل را به وي ارزاني داشته و از توانايي‌هاي عقل انسان كمال آگاهي را دارد، از آن‌جا كه مي‌داند عقل در محدوده كليات، اظهار نظر مي‌كند و در امور جزئي و تشخيص مصاديق با شكل مواجه مي‌شود، وحي را به كمك عقل فرستاده است تا نقصان آن را برطرف كند. واضح است كه ديني كه بر پايه عقل روحي استوار است بر عقيده و مكتبي كه فقط بر پايه دستاوردهاي عقلي بنا نهاده شده است، ترجيح دارد و بر آن مقدم خواهد بود. البته اين سخن طبق اين فرض است كه مبتني بودن حقوق بشر را بر پايه دستاوردهاي عقلي بپذيريم اما، چنان كه گفتيم، حقيقت است كه اعلاميه جهاني حقوق بشر را نمي‌توان حاصل عقل جمعي بشر دانست.

اما در خصوص قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بايد به اين نكته توجه داشت كه قانون اساسي بر گرفته از فقه اسلامي است و بنابراين همچون فقه بر پايه عقل و وحي استوار است. چنان كه مي‌دانيم در اصل چهارم اين قانون تصريح شده است كه كليه قوانين و مقررات مدني، جزايي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بربايد بر اساس موازين اسلامي باشد.

دكتر محمدجواد ارسطا- همشهري- ۲/۲/۸۳ خردنامه


فصل سوم

تاريخچه تدوين كندانسيون

 

كندانسيون رفع هر گونه تبعيض عليه زنان مجموعه‌اي است از همه استانداردهاي حقوق زنان كه توسط سازمان ملل متحد در طي سالهاي ۱۹۴۵ تا ۱۹۷۹ ميلادي به تدريج شناسايي و تعيين شده‌اند و در تاريخ ۱۸ دسامبر سال ۷۹ توسط مجمع عمومي سازمان ملل متحد تصويب گرديد.

اولين توافق بين‌المللي در مورد برابر جنسيتي به عنوان يك حق اساسي بشر در منشور سازمان ملل عنوان شد.[۷] در طي نيم قرن بعد سازمان ملل متحد به عنوان تعيين كننده استانداردهاي جهاني تلاش نمود تا استراتژي‌ها، استانداردها برنامه‌ها و اهداف مشترك جهاني را براي تعيين موقعيت زنان ارائه نمايد.

تاسيس كميسيون مقام زن[۸] (۱۹۴۵) و تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر ۱۹۴۸ اولين گامهاي اساسي در اين مسير بوده‌اند.

در طي ساده‌اي ۲-۱۹۴۵ بيشترين تلاش در جهت تحكيم برابري حقوقي زنان صورت گرفت. اولين سندي كه مجمع عمومي در اين زمينه تدوين نمود، «كندانسيون حقوق سياسي زنان»[9] بود كه ابتدا در سال ۱۹۴۸ از طرف «كميسيون زنان قاره آمريكا»[10] طرح و تصويب شده بود. در واقع در اين مقطع زماني، مسائل و مشكلات زنان با توجه به آنچه در آمريكا و اروپا مي‌گذشت مطرح مي‌شد و برابري حقوقي به خصوص حقوق مدني و سياسي مهم‌ترين معضل آنان شناخته شده بود در سال ۱۹۶۳ مجمع عمومي سازمان ملل متحد از «كميسيون مقام زن» درخواست نمود تا پيش‌نويس، «اعلاميه رفع تبعيض عليه زنان»[11] را تهيه نماد. اين اعلاميه كه در سال ۱۹۶۷ توسط مجمع عمومي تصويب گرديد، شامل ۱۱ ماده بود و تبعيض عليه زنان را يك بي‌عدالتي اساسي ناميد و ضمن ناهماهنگ خواندن آن با رفاه خانواده و جامعه، خواهان يك مجموعه قوانين جديد براي پايان دادن به تبعيض عليه زنان گرديد.

در اين اعلاميه تاكيد شده بود كه «همه زنان بايد از حمايت كامل تحت قانون برخوردار شوند.

در سال ۱۹۷۵ اولين كنفرانس جهاني زنان (مكزيكوسيتي) از سازمان ملل خواست كه مصرانه كشورها را متعهد به پذيرش و اجراي يك كندانسيون رفع تبعيض عليه زنان بنمايد.[۱۲]

و بالاخره در سال ۱۹۷۹ «كندانسيون رفع هر گونه تبعيض عليه زنان»[13] توسط مجمع عمومي اعلام گرديد تا از تاريخ سوم سپتامبر ۱۹۸۱ به اجرا درآيد.

در دهه ۱۹۸۵-۱۹۷۶ كه به نام دهه «سازمان ملل براي زنان» ناميده شد، فعاليتهاي بين‌المللي براي پيشرفت زنان وارد مرحله جديدي گرديد. تا نيمه دهه ۷۰ به مشكلات زنان در چارچوب نياز به توسعه نگريسته مي‌شد. در طي سه كنفرانس جهاني زن كه در مكزيكوسيتي (۱۹۷۵) كپنهاك (۱۹۸۰) و نايروبي (۱۹۸۵) برگزار گرديد، ديدگاه جديدي معرفي شد كه زنان را به عنوان عامل توسعه» در تمامي فرآيند توسعه شناسايي مي‌نمود. اساس اين ديدگاه آن بود كه بر اساس ارزيابي‌ها و آمارهاي گردآوري شده، برابري و حقوق زنان مسائل جدا و مستقلي نيستند. بلكه عوامل مهمي در رفاه جوامع در سراسر جهان هستند.

«كندانسيون رفع هر گونه اشكال تبعيض عليه زنان» و «استراتژي‌هاي آينده‌نگر نايروبي براي پيشرفت زنان»[14] (1985) را مي‌توان حاصل مستقيم فعاليتهاي اين دهه شناخت كه معتبرترين معيارهاي بين‌المللي براي رفاه زنان شناخته شده‌اند.

دهه ۱۹۹۵-۱۹۸۵ شاهد تلاشهاي سازمان ملل در جهت ادغام امور و مسائل مربوط به زنان در تمامي فعاليتهاي و برنامه‌هاي مراكز و آژانس‌هاي وابسته به سازمان بوده است.

در طي اين دهه، سازمان ملل و مراكز وابسته آن اسناد ديگري را تصويب نموده‌اند كه با تبعيت از كندانسيون فوق طرح شده‌اند، به عنوان مثال «كندانسيون كارگران با مسئوليتهاي خانوادگي»[15] توسط «دفتر بين‌المللي و كار» تدابير اتخاذ گرديده كه به شرح چگونگي قوانين مربوط به رفع تبعيض در اشتغال كارگران متاهل مي‌پردازد.

در سال ۱۹۸۷ شوراي اجتماعي و اقتصادي سازمان ملل، برنامه كار دراز مدت را كه توسط «كميسيون مقام زن» ارائه شده بود براي تعيين اولويت‌ها در اجراي «استراتژي‌هاي آينده‌نگر نايروبي براي پيشرفت زنان» تصويب نمود.

كميته رفع تبعيض عليه زنان[۱۶] (GEDAW) نيز در ژانويه ۱۹۹۲ ضمن اتخاذ «توصيه عمومي ۱۹» در مورد خشونت عليه زنان اعلام نمود كه مسئله خشونت عليه زنان به اكثر موارد «كنوانسيون رفع هر گونه تبعيض عليه زنان» مربوط مي‌شود.

در سال (۱۹۹۳) مجمع عمومي در قطعنامه ۱۰۴/۴۸ «اعلاميه رفع خشونت عليه زنان» را تاييد نمود. اين اعلاميه هر گونه عملي كه موجب صدمات فيزيكي، جنسي، رواني يا باعث رنج زنان شود، خواه در خانواده يا جامعه يا توسط دولت اعمال شود را محكوم نموده و از دولت‌ها مي‌خواهد كه آداب،رسوم يا ملاحظات مذهبي را بهانه قرار از تعهدات خود براي رفع خشونت عليه زنان قرار ندهند.

در مارس ۱۹۹۴ «كميسيون حقوق بشر»[17] سازمان ملل يك «گزارشگر ويژه»[18] براي گردآوري اطلاعات در مورد خشونت عليه زنان تعيين نمود، تا اقداماتي را براي رفع خشونت مزبور در سطح ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي به جا آورده.

در مارس ۱۹۹۵ به مناسبت روز جهاني زن «پطرس غالي» دبيركلي سازمان ملل متحد به كشورهاي عضو پيشنهاد داد كه «اعلاميه‌ رفع خشونت عليه زنان» در يك قالب تعهدآور مجدداً نوشته شود.

و بالاخره در سپتامبر ۱۹۹۵ چهارمين كنفرانس جهاني زن در پكن برگزار شد و ضمن اعلام مجدد اعتبار پايدار دوسند «كندانسيون رفع هر گونه تبعيض عليه زنان» و «استراتژي‌هاي آينده‌نگر نايروبي براي پيشرفت زنان تا سال ۲۰۰۰» سند جديدي را ارائه داد كه ضمن بر شمردن موانع اجراي دو سند قبلي، با ارائه رهنمود دقيقي براي دولت‌ها، مراكز بين‌المللي و سازمانهاي غير دولتي، چگونگي اجراي موفق «استراتژي‌هاي نايروبي» و «كندانسيون» را به تفصيل تدوين نموده است.[۱۹]

اجراي كندانسيون رفع همه اشكال تبعيض عليه زنان به عمده كميته رفع تبعيضات عليه زنان (CEDAW) مي‌باشد[۲۰] اين كميته شامل بيست و سه كارشناس است كه از طرف دول عضو كانديد انتخاب مي‌شود. دول عضو هر چهار سال يكبار گزارش به كميته تسليم مي‌كنند كه حاوي اقداماتي است كه در ارتباط با اجراي مواد اين كندانسيون به عمل مي‌آيد.

اعضاي كميته با نمايندگان دول در مورد اين گزارشها طي اجلاس سالانه به بحث مي‌پردازند تا زمينه‌هاي فعاليت گسترده‌تر هر كشور را بررسي كنند.

هم اكنون كندانسيون رفع هر گونه تبعيض عليه زنان بعد از تصديق بيستمين كشور در سوم سپتامبر ۱۹۸۱ به عنوان معاهده بين المللي به اجرا درآمد.


فصل چهارم:

اشاره‌اي اجمالي به مواد كندانسيون متن كندانسيون

 

رفع هر گونه تبعيض عليه زنان مشتمل بر يك مقدمه، شش بخش و سي ماده مي‌باشد.

در مقدمه كندانسيون اشاره شده كه «تبعيض عليه زنان به صورت گسترده و دامنه‌دار ادامه دارد» و تاكيد مي‌نمايد كه اين تبعيض ناقص اصول برابري حقوق و احترام به انسان و كرامت انساني اوست.

بنابراين ضمن تعريف تبعيض، دولت‌ها را ترغيب مي‌كند كه حقوق افراد را بدون هيچگونه تمايز جنسي، محترم شمارند و متعهدشان مي‌سازد كه با اتخاذ تدابير مناسب از جمله، وضع و تصويب قانون و حمايت قانوني و نيز خودداري از انجام هر گونه عمل يا رفتار تبعيض‌آميز تحقق اين تساوي در برابر قانون و به طور كلي تساوي حقوقي را تضمين نمايد.

در پنج بند نخست مقدمه، به سابقه اسناد مورد توافق اعضاي سازمان ملل متحد اشاره شده است در ادامه مقدمه بندهاي ۶ تا ۱۵ بر نكات زير تاكيد دارد:

– نگراني از گسترش تبعيض عليه زنان

– يادآوري نقش تبعيض به عنوان مانع مساوات و گسترش سعادت جامعه و خانواده

– نگراني از فقر و تنگدستي و دسترسي كم به غذا، بهداشت، آموزش و اشتغال و …

– اعتقاد به نفش نطام نوين اقتصادي در تحقق برابري زنان ومردان

– تاكيد بر ريشه كن كردن آپارتايد جهت تحقق حقوق زن و مرد

– تاكيد تحكيم صلح و امنيت بين‌المللي جهت دستيابي به مساوات

– اعتقاد به لزوم شركت يكپارچه زنان در توسعه كشور

– اعتقاد به نقش زن در رفاه- اهميت مادري، تقسيم مسئوليت بين زن و مرد

– ضرورت تغيير در نقش‌هاي كليشه‌اي و سنتي مردان و زنان

– اتخاذ اقدامات ضروري براي رفع تبعيض كندانسيون باري ايجاد تساوي واقعي ميان زن و مرد برنامه اجرايي را ارائه مي‌دهد و به طور كلي سه بعد حقوق زن را در نظر مي‌گيرد.

«حقوق مدني و وضع حقوقي زن، توليد مثل بشري و نقش زن در آن، اثر عوامل فرهنگي در روابط زن و مرد»

در زمينه حقوق مدني، مشاركت سياسي و اجتماعي زن در عرصه داخلي و بين‌المللي مورد حكم قرار گرفته است (مواد ۷ و ۸) به تابعيت زن شوهر دار جداي از وضع نكاح او توجه شده و نيز در كندانسيون تابعيت زن شوهر دار ملاك حكم قرار گرفته است (ماده ۹)

حقوق زن و تساوي حقوق او با ورود در زمينه آموزشي، استخدام فعاليتهاي اجتماعي و اقتصادي در مواد (۱۰و ۱۱و۱۲) تصريح شده است. به برابري كامل زن در زمينه حقوق مدني و فعاليتهاي وي در ماده ۱۵ تاكيد شده و در اين ماده از دولت‌ها خواسته شده كه هر سند يا قراردادي كه از اهليت حقوقي زن مي‌كاهد را باطل و بي اثر شناسد كندانسيون در ماده ۱۶ به مسئله نكاح «در روابط خانوادگي» پرداخته است و حق مساوي زن و مرد را در زمينه انتخاب همسر، حقوق شخصي و تسلط بر اموال را تاييد مي‌كند.

در اين ماده «حق توليد نسل زن» مد نظر قرار گرفته است و با پذيرش اين اصل كه مادر شدن وظيفه‌اي اجتماعي است، قائل به برقراري مقررات حمايتي از زن در هنگام بارداري و بارور شدن و انجام وظايف مادري مي‌شود. حمايتي كه هم بايد در چارچوب خانواده از طريق مشاركت مرد در مسئوليتها و انجام وظايف مادري محقق شود و هم در عرصة اجتماع با تراهم آوردن تسهيلات لازم از سوي دولت، حمايت‌هاي ويژه‌اي كه نبايد تبعيض‌آميز تلقي شوند (ماده ۴) و از همه مهمتر اين كه دولت‌ها موظف شده‌اند «قانون خانواده» را به صورتي اصطلاح كنند كه حق زن را در زمينه تعيين تعداد فرزندان و فاصله سني ميان آنها تضمين نمايد.

 

 

 

 

فایل ورد ۱۶۳ ص

«جهت دانلود فایل اینجا را کلیک نمایید.»

دانلود تحقیق خاستگاه و زمان پيدايي تعزيه خواني

دانلود تحقیق خاستگاه و زمان پيدايي تعزيه خواني

پيوند تعزيه با اسطوره و آيين

بحث و گفتگو درباره خاستگاه تعزيه و زمان پيدايي تعزيه خواني در جامعه ايران، دو موضوع بسيار مهم در تاريخ تعزيه پژوهي بوده است. پژوهشگراني كه در زمينه تعزيه و تعزيه خواني بررسي و تحقيق كرده اند در مورد اصل و منشأ و تاريخ پيدايي تعيه خواني نظرهايي گاه مشابه و گاه متفاوت با يكديگر ارائه داده اند. هيچ يك از تعزيه پژوهان نيز در پژوهش هاي خود در زمينه خاستگاه و پيدايي تعزيه خواني به يك نتيجه و نظر دقيق و قطعي نرسيده اند و همچنان راه جست و جو و تحقيق درباره اين مقوله گشوده مانده است.

در سرزمين هاي كهن جهان، بيشتر نمايش هاي كلاسيك رشته پيوندي با نمايش هاي آييني و ريشه در اسطوره ها، افسانه ها، عقايد و باورها و به طور كلي فرهنگ عامه مردم داشته اند. مثلاً، آيين نيايش و بزرگداشت ديونيسوس[۱]، يا باكوس[۲]، خداي تاكستان ها و باروري و شور و جذبه عارفانه، بن مايه نمايش هاي كلاسيك تراژدي و كمدي يوناني بوده اند. ترائوره[۳] (بي تا: ۳۳) با اشاره به اين موضوع و استناد به عقيده برخي نويسندگان درباره شكل گرفتن تراژدي و كمدي هجو آميز يونان بر اساس آيين هاي سري ديونيسوسي و مراسمي كه به افتخار باكوس برپا مي شده است، مي نويسد: «نمايش هاي آتن، حتي پس از شناخته شدن به عنوان آثار ادبي و جدايي از مذهب،  براي مدتي طولاني بخشي از مراسم جشن و سرور بوده اند».

ايرانيان شيعه نيزبه يقين در ساختن تعزيه و به نمايش درآوردن واقعه هاي كربلا و حديث مصائب سيدالشهدا به سنت نمايش هاي آييني ايرانيان قديم و شيوه اجراي مناسبك و آيين هاي نياكان خود و پاره اي از عناصر اسطوره اي و حماسي سازنده نمايش هاي آييني نظر داشته و از آنها بهره گرفته اند. يكي از نويسندگان مصري مي‌نويسد كه ايرانيان با پيش زمينه هنر تياتر كه در جامعه داشتند، توانستند از شهادت امام حسين (ع) و اصحابش درام هاي مذهبي بيافرينند، در صورتي كه عرب ها هيچ گاه به اين انديشه نيفتادند كه از اين وقايع بهره بگيرند، زيرا در ميانشان هنر نمايش، سنت نبود (ابوالنقه، ۶۹:۱۳۶۷).

نمايش «مصايب ميترا» و «سوگ سياوش» در ايران به احتمال قوي خاستگاه يا اصلي ترين نمونه از آيين هاي زمينه ساز نمايش «مصايب امام حسين» و وقايع كربلا بوده و اين دو آيين در شكل گيري تعزيه خواني تأثير داشته اند.

ايرانياين مهرپرست به هنگام برگزاري مناسك آيين خود، واقعه «مصايب ميترا» را نيز به نمايش درآورده اند. در اين نمايش چند تن از نقش آفرينان صورتك هايي بر جهره خود مي زدند و روي سكويي كه پيروان آيين مهري براي نيايش هاي مذهبي ساخته بودند، مي رفتند و همراه نيايش، واقعه مصايب مهر را نشان مي دادند (رضواني: ۱۶۷:۱۳۵۷).

در سال مرگ سياوش، مردم بخارا همراه آيين سوگواري سياوش شهادت او را نمايش مي دادند. در اين نمايش، شبيه سياوش را مي ساختند و در عماري يا محملي مي‌گذاشتند. اين عماري يا محمل كه چهار سويش باز بود روي دوش مي گرفتند و مويه كنان و سينه زنان در گذرگاه ها مي گرداندند.

برخي از پژوهشگران، عناصري از اساطير بين النهريني، آناتوليايي و مصري را نيز در شكل دادن به آيين نمايشي تعزيه مؤثر دانسته و اسطوره تموز، رب النوع جوان بين النهرين را يكي از نمونه هاي تأثيرگذار بر تعزيه ياد كرده اند (يار شاطر، ۱۳۵:۱۳۶۷).

برخي ديگر مسايب حضرت مسيح و شخصيت هاي افسانه اي و تاريخي ديگر در فرهنگ و سنت هاي هند و اروپا و سامي را در شكل گيري آيين تعزيه خواني مؤثر مي‌دانند. (بيمن، ۳۰:۱۹۷۹).

پايگاه تكوين تعزيه خواني

تعزيه خواني بيرون از حوزه مسجد و منبر و حيطه عمل و نفوذ دستگاه رسمي مذهب و دور از نظر و رأي جامعه روحانيت و در ميان توده مردم ديندار و متعصب كوچه و بازار تكوين يافت و شكل گرفت. در آغاز، بسياري از فقيهان سنت گرا با شبيه و تشبيه و تعزيه خواني مخالفت مي كردند و به لباس معصومان درآمدن و در نقش آنان ظاهر شدن و شبيه درآوردن هاي مذهبي را گناه و اهانت به ساحت مقدس ائمه اطهار مي دانستند. اين گروه روحان معتقد بودند كه نبايد به قصد عزاداري براي سيدالشهداء و اهل بيت و ياران او، و برا انجام دادن هر كار ثواب يا مستحب به كاري ناشايست و حرام دست زد. مثلاً، حاج زين العابدين كرماني در رساله هفتاد مسأله، لازمه «شبيه به اهل بيت» را «علاوه بر جسارت و سوء ادب» به انبياء و اولياء، «تشبيه مردان به زنان» مي دانست و مي‌گفت اين كار «در شرع مذموم است» (ستاري، ۳۲:۱۳۷۰ حاشيه).

پس از اينكه تعزيه خواني در جامعه ايران جا افتاد و علاقه توده مردم ديندار شيعه را به سوي خود كشانيد، روحانيان سنت گرا با مشاهده شور و هيجان مردم به حضور در مجالس تعزيه خواني، و دريافت شديد نمايش مصايب ائمه بر عامه مردم و نزديك كردن بيش از پيش مردم به مذهب و دستگاه مذهبي، دست از مخالفت با تعزيه خواني كشديند و رفته رفته به پذيرش آن تن در دادند و اجراي تعزيه را با رعايت شرايطي مجاز و مشروع دانستند.

سوگواري هاي شيعان بغداد در سده ۴ ق را مي توان آغازي ترين شكل پيدايي نمايش مصايب حضرت سيدالشهداء، امام حسين (ع) به شمار آورد. بنابر گزارش هايي كه از جغرافي نويسان و تاريخ نويسان اسلامي درباره وقايع سال ۳۵۲ ق در دست است، به دستور و تشويق معزالدوله ديلمي شيعيان در روز عاشورا با بستن بازارها و تعطيل كا و خريد و فروش گرد هم مي آمدند و در نمايشي حزن انگيز به سوگواري مي پرداختند. در اين روز خيمه هايي در بازارها برپا مي كردند و پلاس از خيمه ها و دكان هاي خود مي آويختند و زنان موي سر را پريشان و صورت هاي خود را سياه مي كردند و در كوچه ها راه مي افتادند و مويه كنان نوحه سرايي مي كردند و به سر و روي خود مي‌زدند (به نقل از فهيمي، ۴۶۶:۱۳۵۷-۴۶۷).

مهمتر از نمايش هاي سوگ شيعيان، اشاره ابن اثير در الكامل به واقعه اي نمايشي در وقايع سال ۳۶۳ ق است. او مي نويسد مردم سني محله سوق الطعام بغداد گرد آمده بودند، گروهي از آنان زني را شبيه عايشه ساخته و بر شتري سوار كرده بودند و همراه دو تن شبيه طلحه و زبير با گروهي ديگر كه آنها را اصحاب علي بن ابي طالب مي‌ناميدند، جنگي به ظاهر در ميان خود ترتيب داده بودند. فقيه برگزاري اين نمايش را كه در واقع نمايش جنگ جمل بود، در مقام معارضه با شيعيان كرخ، كه به احتمال قوي شبيه واقعه كربلا را در عاشورا نمايش مي دادند، دانسته است (همان،۴۶۸).

 

 

 

فایل ورد ۱۸ ص

«جهت دانلود فایل اینجا را کلیک نمایید.»

دانلود تحقیق حجاب، لباس مشاركت

دانلود تحقیق حجاب، لباس مشاركت

مقدمه:

حجاب، لباس مشاركت است، لباسي است كه خداي متعال از ابتداي بلوغ به تن زن مسلمان كرده، و او را به عنوان  عضوي موثر در جامعه عقيدتي اسلام پذيرفته است. اين لباس، نشان فعاليتي است كه نه تنها اسلام آن را مجاز مي داند بلكه بر اين فعاليت صحه مي گذارد. در طول تاريخ حجاب دچار هجمه هاي مختلف فرهنگي- نظامي شده است برخي سعي كرده اند كه ظاهر آن را حفظ كرده و هدف باطني آن را خنثي سازند و فرهنگ غني آن را كه همان فرهنگ پوياي ولايت است از زن مسلمان دور سازند، برخي به ظاهر حجاب نيز حمله كرده آن را نشاني از وجود ولايت در جامعه تلقي كرده اند، كه در صورت وجود ظاهر، باطن آن نيز امكان بازگشت خواهد داشت.

آري اين حجاب است، لباس مشاركتي كه تمامي ابعاد يك مشاركت رسمي الهي را در بردارد. بسياري از ساده انديشان سعي دارند آن را يك لباس مشاركت صرفاً اسمي قلمداد كنند تا از كاركرد آن بكاهند و زن را به پذيرش تحقيرهاي تحميلي شرق و غرب بكشانند.

 اما آنچه كه مبهم است، اين سوال است كه چگونه جامعه اسلامي با وجود اين نمودهاي عيني مقاومت ايثار، باز در پي ابزار ديگري براي مقابله با هجمه هاي ببيگانه مي گردد و از طراحي سيستم تبليغ آن هراس مي كند؟!


اديان و برنامه ريزي جنسيتي

اديان بعنوان قويترين منبع فكري كه برنامه ريزي جنسيتي را مطرح نموده اند. براي اين مهم نيز تدابيري را انديشيده اند. در دين اسلام ساز اسلام ابتداي اجتماعي شدن زن و شيوه جامعه پذيري او، در دوران بلوغ با طرحي جامع طراحي گشته است، بلوغ، آغاز زمان اجراي حكم حجاب اسلامي براي زن مسلمان است. اين حكم به مفهوم صحه نهادن بر شيوة صحيح مشاركت در اجتماع، با تكيه بر لباس مشاركت اسلامي است.

اجتماعي شدن دختر در اين سنين، با يادگير اصولي احكام الله پايه ريزي گرديده است. اين امر بهمراه ارائه الگوي شخصيت زنان، فاطمه زهرا (س) به ثبات فرهنگ مشاركت تمسك به الگوي ايده آل اسلامي همچون فاطمه زهرا (عليه سلام) كه در سنين كم به حركت تاريخي ولايي خود دست زد و تاريخ، در مقابل عظمت شخصيت و منزلت او سر تعظيم فرود آورد، با تمسك به لباس مشاركت اسلامي زنان، امنيت فكري و ذهني را براي دختران مسلمان، بهمراه مي آورد كه مي توانند با قدرت و پايداري، قدم به اجتماع نهاده، اظهار عقيده نموده و در مشاركت، عضوي فعال محسوب گردند.


الف) انواع مشاركت

حيطه مشاركت وسيع است و بنا به توان و سرماية فكري زن، مشاركت مي تواند انواع مختلفي داشته باشد:

  • مشاركت اسمي

گاهي مشاركت در رعايت حجاب، مشاركتي است. در اين مشاركت. زن سعي مي نمايد از مزاياي آن برخوردار گشته و با همراهي در گروه به نتايج سودمند مشاركت در سطوح ساده دست يابد.

  • مشاركت رسمي

گاهي مشاركت رسمي است. زيرا فرد با نهادينه كردن اهداف مشاركت، به تعميق و گستردگي ابعاد آن همت گماشته و بعنوان فردي موثر در تصميم گيري ها وارد شده و در نهايت با دست يابي به مديريت بر خود، به مديريت در گروه مي پردازد. گرچه اين سير داراي سلسله مراتب و سطوح مختلف است، اما در ارزشيابي مراتب آن، سن و حتي تحصيلات، نقش چنداني ندارد، زيرا،

«ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا»

« اگر تقوا پيشه كنيد، خداوند قدرت تمايز حق از باطل براي شما قرار مي دهد»

حجاب لباس تقوا است، عارضة صحيح آن، توسعة تقواي فكري و عملي زن مسلمان است و در صورت تحقق كامل آن، به فرقان كه قدرت تمايز حق از باطل است، دست پيدا مي كند. و اين مرحله در مشاركت، مرحلة فرهنگ پذيري است، مرحله اي كه مشاركت كننده براي تعميق اهداف، به سمت علم و تزيكه براي ايفاي رسالت خود حركت كرده و با تمسك به الگوي شخصيت ايده ال خود، مورد تاييد قرار گرفته است.

طراحي حجاب در بهترين زمان ممكن، براي شكل گيري شخصيت زن صورت گرفته است، تا زن تعاملي خود را با استفاده از اين ابزار تكاملي آغاز نمايد، چرا كه بدون ججاب، فراغت لازم را براي دستيابي و درك مراتب بالاتر نخواهد يافت و در راه تكامل، از پرتگاههاي سقوطي كه بر سر راه او قرار مي گيرد، نخواهد رهيد و محك هاي شناخت در او ضعيف خواهد گشت.

لذا در آغاز طرح اجتماعي شدن و مشاركت اصولي زن در اجتماع، اجراي اين حكم قرار داه شده است.

اگر حقيقتاً بطن و معناي حجاب درك شود، تحولي شگرف در زمينه هاي شناخت عرصه هاي تفكر ايجاد خواهد گشت. و در اين ميان نقش اعتماد آفريني حجاب براي زن و قدرمند نمودن او براي رفع شبهات تاريخي، مشخص خواهد گرديد.

ب) اهداف حجاب بعنوان لباس مشاركت اجتماعي زن مسلمان:

 در اين بخش، به چند هدف از اهداف حجاب بصورت خلاصه اشاره مي شود.

  • اصل برابري و مساوات در مشاركت اجتماعي:

تقسيم متعادل امكانات و ايجاد فضاي متوازن براي توسعه و شكوفايي استعدادهاي امت، از اصول اساسي و خدشه ناپذير اهداف الهي است. اين توازن و تعادل در برنامه ريزي جنسيتي، زماني به تحقق خواهد رسيد كه هم مساوات را ميان زن و مرد ( دو جنس متفاوت) و هم بين زنان ( يك جنس) برقرار نمائيم.

-مساوات ميان زنان ( يك جنس):

گسترة امكانات جهت بهره برداري انسان بدون در نظر گرفتن جنسيت- بر اساس اصل مساوات- از اصول اساسي معنويت است. حذف افكار و تلقينات تحميلي كه خلاقيت ها و رشد را تحت الشعاع قرار داده و معادلات منطقي انساني را بسوي تبعيض هاي ناروا مي كشاند، از موارد ضروري است. در محيط سالم فعاليت، مشاركت بايد بر اساس بكارگيري ابزارهاي منطقي انساني باشد. هرگونه اجحاف جلوه گري جنشي يا جسمي، ريا و مكر، در مخدوش نمودن روابط و مناسبات انساني تاثير داشته و حاكميت قانون را با مكر و حيله بسوي حاكميت تبعيض مي كشاند. در سيستم مشاركت اسلامي، افراد نمي توانند هر وسيله و ابزاري را براي بهره بردن از امكانات بيشتر بكار گيرند و در نتيجه موجب محروميت صاحبان حق گردند!!

در ميان تمامي ابزارهاي مشاركت، شايد استفاده از مكر و زيبايي هاي ظاهري و طنازي رفتار، بيشترين تأثير را در خارج كردن مبادلات و ارتباطات انساني از مسير خود داشته است، زيرا فرد طناز سعي دارد از تمامي سرمايه هاي جسمي خود بجاي خلاقيت و سرماية فكري استفاده كرده و از ضعف مردان در برابر قدرت طنازي زنان، بهره گيرد تا امكانات و قدرتها را بسوي خود سرازير نمايد.

 در سيستم مشاركت اسلامي، ابزار مشاركت، ابزاري منطقي و عقلايي است هر گونه حركتي كه به خارج شدن سيستم عقلاني از ضوابط خود كمك نمايد، مطرود است و بعنوان شيوه اي براي حاكميت تبعيض بجاي اجراي عدالت، نه طنازيهاي جسمي و رفتاري، لذا تماي افرادي كه از اين حربه براي سست نمودن تفكر و جلب توجه بسوي خود استفاده مي كنند بعنوان استفاده از حركتي جنون آميز- در جهت نفي تفكر صحيح- مطرود خواهند گرديد.

زنان بايد بدانند نظام مشاركت آنان بر اساس رفتار سليم انساني و تعقل و تفكر، طراحي شده است و در اين روش مهمترين محور: در پايداري، حركت و باور، خود زنان هستند. اين روش، زن را انساني جنسي نمي بيند. بلكه انساني متفكر مي داند كه براي اثر بخشيو كارايي خود در جهت رشد بشريت، گام برداشته و لباس مديريت بر پايه مشاركت اسلامي را بر تن كرده است.

اين تفكر، هر زني را براي خارج كردن سيستم، از عدالت بسوي تبعيض، با استفاده از جنسيت بعنوان ابزار كار بكار گيرد، مطرود تلقي نموده و با او مبارزه خواهد كرد. بدين سبب زنان با تحقق هدف لباس اسلامي خود- يعني مشاركت اسلامي – اصل برابري و مساوات زنان را در مشاركت بر اساس ارائه امتيازهاي فكري و خلاقيتي در اجتماع به ثبوت مي رسانند و هر گونه تحريك تعمدي را در محيط اجتماعي به مثابه تلاش براي بازگرداندن سيستم بسوي تبعيض، تلقي مي نمايند.


-مساوات ميان زن و مرد ( دو جنس مخالف):

عدالت اسلامي ايجاب مي نمايد كه امكانات براي رشد تمامي افراد بشر، بر اساس استعداد و خلاقيت آنان گسترش يابد و در اختصاص امكانات به افراد، جنسيت بعنوان عامل تعيين كننده مطرح نباشد.

لباس رسمي مشاركت اسلامي، زنان را به سبب حذف جلوه گريهايي كه بعنوان امتيازات كاذب محسوب ميگردد، در يك سطح قدرتي برابر، در مقابل مردان قرار مي دهد و شيوة مشاركت را براساس ارائه امتيازات منطقي بشري، به پيش مي راند.

حذف جلوه گيري رفتاري و جسمي زن از زن شخصيتي همچون كارگزار رسمي ( با لباس رسمي) مي سازد كه اين كارگزار داراي آنچنان توان فكري است كه نيازي به خدشه دار ساختن روابط در سيستم مشاركت ندارد. و در حقيقت حجاب نه تنها به نيرومند كردن نيروي كار زنان پرداخته بلكه به سبب ايجاد فضاي مناسب، به گستردگي مشاركت آنان كمك مي نمايد.

همچنين حجاب نشان ميدهد كه رهبر مشاركت اسلامي، در برنامه ريزي خود بر نيروي انساني و نگاه داشتن اين نيرو در فضاي سالم فعاليتي، تاكيد مي كند و تلاش دارد نه تنها هرگونه تبعيضي را از روابط كار محو سازد، بلكه به توسعه و پايداري ارزشهاي در بهره وري نيروي انساني مدد نمايد.

در حقيقت زن با برخورداري از اين مساوات در مشاركت اسلامي، مسئوليت مضاعفي را بر دوش ميكشد، چرا كه علاوه بر آنكه خود تلاش ميكند، فعاليت مردان را نيز در جهت مثبت تقويت نموده و نيروي آنان را نيز از هرز شدن، دور مي سازد.

  • پي آمد هاي روحي لباس مشاركت اسلامي:

لباس اسلامي مشاركت ( حجاب) از نظر روحي پيامدهاي مثبتي دارد كه به برخي از آنها اشاره مي شود:

  • مديريت بر خود

زن با تمرين مشاركت در حريم الهي، به تجربه هاي سودمندي دست مي يابد، زيرا در اسن حريم امن، زمينه بروز و شكوفايي توان خود را مي يابد و به سبب در اختيار گرفتن دائمي نفس در جلوگيري از تنوع طلبي و جلوه گري هاي جسمي و رفتاري. ( اين مراقبت براي زن، ملكه مي شود) قدرتي را در حاكميت بر خود مي يابد.

اصل اين مديريت بر خود، اساسي ترين و ريشه اي ترين زمينه ها براي تجلي مديريت بر ديگران است. بررسي توان و سرمايه هاي دروني و جلوگيري از هرز رفتن آنها يا جلوه گري كاذب آنها، همچنين استفاده از  سرمايه هاي دروني در مسير منطقي و چارچوب عقلاني و تنظيم رفتار و مناسبات اجتماعي با مردان و زنان بر اساس اصول و معيارهاي ارزش هاي انساني، رفته رفته به زن در اين حريم امن، قدرت و توان مراقبت رفتاري را مي دهد كه اين امر «مديريت بر خود» يا « كنترل رفتاري» خوانده مي شود.

زن مسلمان، انساني معرفي مي شود كه از خود شناخت داشته و با شناخت مناسب از محيط، رفتاري متين و مناسب شأن و منزلت عظيم خود بروز مي دهد، و رفته رفته شيوة مديريت خودگرداني را از سنين كودكي براي اداره نظام بزرگ خانواده و تربيت كودكان، در مهد عطوفت خود مي يابد، زيرا تربيت نيروي انساني در صورتي امكان پذير است كه مديريتي توانمند و خودگران، در رأس اين كانون مقدس به ساماندهي امور بپردازد.

  • باز خورد عمل

حجاب، قويترين ابزار محك زدن ميزان مشاركت اجتماعي است، زيرا زن براحتي ميتواند بدون مكر و فريب هاي رفتاري گروه، باز خورد كار و كوشش خود را مستقيماً ببيند و با بررسي و ارزيابي آنها، تجربيات لازم را اخذ نمايد.

ابزار مشاركتي كه در اختيار زن قرار داده شده است، آنچنان قوي است كه ميتواند مصلحت انديشي و رياكاري گروه را كنار زده و زن را بدون ايجاد مبالغه، مستقيماً در ارتباط با مفاهيم مشاركت قرار دهد.

  • توسعه روانشناختي مشاركتچ

مالكيت، نياز طبيعي آدمي است . اين احساس با پرورش دادن و توسعه انسانيت در جامعه، همچون زايش و تربيت نيروي انساني ميتواند در زن رشد نمايد و احساس تعلقي را در پيوند عاطفي ميان زن با كل انسانيت ايجاد كرده و زن را آمادة هرگونه ايثارگري نمايد. اين خصيصة ذاتي هر گاه در مسير پديد آوردن و پرورش دادن عنصري معنوي يا انديشه اي مثبت قرار گيرد، نه تنها تمامي آن خصوصيات را ايجاد خواهد كرد، لكه به سبب پايداري و ثبات هر چه بيشتر معنويت، اين تعلق و احساس مالكيت، به رضاتي از وجود و فعاليت خود منجر مي گردد.

 هر گاه آدمي به واسطة پشتيباني از امري در پديد آوردن يا توسعة آن موثر باشد، ديگر حاشيه نشيني را براي تداوم آن تفكر از دسد داده و بعنوان فردي موثر وارد گوره شده و از نظاره گري به عنصر فعال مشاركت تبديل مي گردد. حضور زن در جامعه، مشئوليت مديريت فرهنگي فكري جامعه را بر دوش او مي گذارد، و گويي در وسعتي به پهناي محيط فعاليت، حس مادري و هدايت و پرورش فكري نسبت به تمامي آحاد، بر اساس اصل رحمت وجودي زن شكل گرفته و فعال مي شود. بعبارتي ديگر زن با ملبس شدن به لباس مشاركت اسلامي، مستقيماً پديد آوردن و گسترش تفكر معنوي و اهداف الهي شركت مي نمايد و بعنوان عضوي فعال نسبت به اين حركت، احساس تعلق خاطر نموده و مالكيتي روانشناختي را نسبت به رشد آن پيدا مي كند.

  • احساس هويت و منزلت در مشاركت

ناتواني در كار و فعاليت، عموماً فرضي است نه ماهيتي، زيرا بسياري از افراد امكان و زمينه پرورش استعدادهاي خود را نيافته اند و بسياري از آنها در طول عمر گرانبار خد، به عظمت درون و استعدادهاي خود پي نبرده اند، و يا سيستم و نظامي را نيافته اند كه به توان و ارزشهاي آنها بها بدهد و زمينه شكوفايي آنرا فراهم نمايد.

زنان بر برخورداري از تمامي اين موارد سوء مكرراً و مرتباً از طريق فرهنگ بشري ورد استضعاف قرار گرفته اند، لذا ناتواني در فعاليت را متاسفانه بعنوان امري ماهيتي پذيرفته اند در حالي كه دين الهي اسلام براي از ميان بردن اين زمينه هاي سوء با قرار دادن حكم عظيمي حجاب، به جبران تمامي اين موارد با ويژگيهاي ذيل پرداخته است.

 اولاً اسلام، سرمايه و زمينه هاي خلقتي زن را بعنوان عظمت آفرينش ياد كرده است و به سبب توان و ظرفيت فكري و فطري او، اجراي حكم حجاب اسلامي را به او تفويض نموده است و اين تفويض اختيار از سوي قادر سبحان، با آگاهي به ظرفيت و توان عظيم زن صورت گرفته است، نه به خاطر آگاهي بر ضعيفه بودن او حجاب در حقيقت ارائه قالب هاي جديدي از بهره مندي از قدرت است كه به زن ارائه گرديده است.

 در ثاني با اجراي حكم حجاب در سن بلوغ و قبول تكليف، زن بايد در چارچوب منظمي از برنامه هاي پرورشي آموزشي قرار گيرد تا ابزارهاي قدرت فكري را هت اجراي صحيحتر حجاب بيابد. چرا كه قبول تكليف، به مفهوم برخورداري از چارچوب فكري اسلام و آموزش احكام الهي مي باشد كه بايد مديريت جامعه اسلامي براي آن برنامه ريزي مشخصي را ارائه نمايد.

 ثالثاً تقسيم فرصتهاي بالنده و ايجاد زمينه براي پرورش و تزكيه در مشاركت، از جمله اصول برنامه ريزي رشد است كه مديريت بايد زمينه هاي تعالي را براي استعدادهاي زنان در جامعه فراهم آورد، اما در مورد عملكرد حجاب ميتوان گفت كه با وجود عدم تحقق قطعي برنامه ريزي ردش كه اشاره گرديد، باز حجاب با وجود كاستي هاي برنام ريزي فرهنگي جامعه مسلمين به نيرومند كردن زن مبادرت ورزيده و به سبب شركت او در تحقق اهداف هستي، ناتواني را از وي تا حدي زدوده است.

 حجاب توانايي نيروي انساني زنان را در جهت اخذ آموزش به اثبات مي رساند و جامعه را جهت تدارك برنامه ريزي رشد به حركت وا مي دارد. اما عجيب است كه اسالم مسئوليت زن را، در صورت فراهم نبودن زمينه هاي اجتماعي منتفي نمي داند ، و تاكيد دارد كه زن حتي در صورت عقب بودن افكار عمومي از ارزشهاي اصيل، بايد زمينه تحقق ارزشها را با اجراي حكم حجاب و رفتار اسلامي فراهم آورد.

۴ – پذيرش نقش

حجاب در سازگاري نقش و عدم تعارض نقش ها، رل اساسي را برعهده دارد.

 امروزه به سبب تبعيت بعضي از عناصر فرهنگي جامعه ما از پديده هاي بيگانه و گسترش هجمه هاي فرهنگي، مسير فرهنگ جامعه و به تبع آن نقش هاي تحميلي به افراد، در تعارض يكديگر قرار گرفته و با كليه ارزشهاي مذهبي ( به سبب مبارزه عناصر فرهنگ بيگانه با مذهب) در مبارزه اي دائمي قرار گرفته است.

حجاب از جمله محورها و عومل شناخته شده اي كه هيچيك از نقش هاي فعال مشاركت زنان با آن تعارضي ندارد، حجاب نه تنها محور سازگاري و انطباق نقش هاي مختلف زن را فراهم مي آورد. بلكه محور ثابت و غير قابل خدشه براي محل رفتار نه تنها زنان بلكه همه انسانهاست.

 محك و محور بودن حجاب براي توسعة شناخت رفتاري و تعميق اراده انساني تا آنجاست كه نه تنها به تنظيم و عقلايي شدن رفتار زن كمك مي كند، بلكه به عقلايي و منظقي شدن رفتار مرد نيز در جامعه مدد مي رساند. متاسفانه به سبب آنكه در جامعه انتقالي ما پديده ها و عناصر فرهنگي هنوز در جايگاه خود قرار نگرفته اند. بنظر ميرسد با يكديگر و بخصوص با حجاب در تعارضي شديد قرار دارند. و دائماً فشارهاي فرهنگي دائر بر افزايش مداراي اجتماعي براي عدم حجاب افزايش مي يابد و متاسفانه از سوي روشنفكران ناآگاه ارتباطهاي صميمي و راحت زن و مرد كه خود جزو جلوه گريهاي رفتاري زن محسوب مي گردد، بعنوان نياز اجتماعي مطرح شده و اين فشار ها براي عقب راندن ارزشها تا محو حجاب و نابودي چارچوب ارزشي رفتارهاي عفاف در جامعه ادامه خواهد داشت، در حاليكه حجاب، محوري است كه نقش ها را به ارزش ها پيوند داده و تعارض آنها را با يكديگر مي زدايد.

حجاب، محوري براي همنوايي توسعه و پيوند دادن نقش هاي زنان با ارزشهاي معنوي است و مي تواند هرگونه دگرگوني را براساس نو آفريني بسوي پذيرش بهترين راه، سوق داده و تقويت نمايد و اعتبار و ارزش هر نو آفريني را محك زند. و دگرگونيها را متناسب با اهداف خود به سرمنزل هدايت برساند، تا زن نه تنها از نو آفريني و دگرگوني هراس نداشته باشد، بلكه با امنيت خاطر و اعتماد به نفس در اين نوآفريني ها شركت نمايد.

 

 

 

فایل ورد ۷۷ ص

«جهت دانلود فایل اینجا را کلیک نمایید.»

دانلود تحقیق جنبش هاي دانشجويي و كودتاي ۲۸ مرداد

دانلود تحقیق جنبش هاي دانشجويي و كودتاي ۲۸ مرداد

روشنفكران:

مؤثرترين قشر بر ايده‌ها و گرايشات دانشجويان، روشنفكران مي‌باشند. به عبارت بهتر يكي از گروه‌هايي كه همواره هدف گروه‌هاي روشنفكري قرار گرفته‌اند دانشجويان مي‌باشند.

در دوران دهه ۱۳۲۰ روشنفكران خصائص راديكال پيدا مي‌كنند و مبارزات ضد استعماري اوج مي‌گيرد. در اين دهه به دليل امكان فعاليت‌هاي باز سياسي دانشجويان ايراني به احزاب سياسي و روشنفكران ملي و چپ (جبهه ملي و حزب توده) گرايش دارند.

پس از كودتاي ۲۸ مرداد به دليل مدرنيسم آمرانه پهلوي، روشنفكران ايراني به سوي فرهنگ ضد تجدد گام بر مي‌دارند و در دهه ۴۰ و ۵۰ اين مبارزات به اوج خود مي‌رسد.

طيف ملي گرايان به دليل مطرح شدن به عنوان ايدئولوژي رسمي شاهنشاهي و طيف چپ به دليل اينكه تجلي فرهنگ ما ديگرايانه است، در ميان دانشجويان و مردم مورد استقبال قرار نمي‌گيرد. در عوض گرايش ديني شديد در ميان دانشجويان و نقش شريعتي در پل زدن بين دانشجويان و توده مردم، زمينه را براي افزايش نفوذ انديشه‌هاي مذهبي فراهم مي‌كند.

دورة پيش از انقلاب، جامعه روشنفكري ايران، تنها مانع براي توليدات فكري و فرهنگي خود را دخالت دولت محدود بودن آزادي مي‌دانستند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي جريان روشنفكري به طور دهه جانبه در روند انقلاب اسلامي وارد شد و به نوعي دهه ۱۳۶۰ ادامه همان گرايش‌هاي دهه ۱۳۵۰ است.

گرايش مسلط در آغاز انقلاب، انديشه‌هاي شريعتي است. حتي بسياري از روحانيون در اين دوره تلاش مي‌كنند انديشه‌هاي خود را با وام‌گيري از زبان و مفاهيم ساخته و پرداخته شريعتي ارائه دهند. اما، پس از حدود دو سال، با تحكيم پايگاه روحانيت در ساختار قدرت سياسي، انديشه‌ شريعتي به تدريج توسط روحانيت سنتي كنار زده مي‌شود.

در اين مقطع انديشه رضا داوري كه نشانه استمرار گفتمان راديكالي انقلاب اسلامي است بازسازي مذهب سنتي را با خود به همراه دارد. در واقع انديشه‌هاي داوري همزمان با عمليات وسيع اسلامي سازي در اوايل دهه ۱۳۶۰ آغاز مي‌شود و بازتاب اين انديشه‌هاي اسلامي سازي در انقلاب فرهنگي و تعطيلي دو نيم سال دانشگاه‌ها به وضوح ديده مي‌شود. دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران نيز ادامه منطقي همان انديشه‌هاست.

پايان جنگ و تغييرات ساختاري در سه عرصه بين‌المللي منطقه‌اي و داخلي باعث تجديد نظر و بازسازي ديدگاه‌ها و انديشه‌ها گردد و در اين مقطع شاهد ظهور نسل جديد با ديدگاه‌هاي نوين هستيم. در اين دوران ديدگاه‌هاي دكتر سروش به بسياري از مطالبات اجتماعي و سياسي جوانان و دانشجويان پاسخ مي‌دهد. تاكيد ايشان بر عقلانيت، جامعه مدني و گفتگو با غرب، نشانه‌هاي گست از گفتمان انقلاب اسلامي است.

در اواخر دهه دوم انقلاب، نشانه‌هايي از افول نظريات داوري و سروش آشكار مي‌گردد. و با احياء و بارسازي انديشه‌هاي شريعتي فصل جديد در تاريخ روشنفكري آغاز مي‌شود.۱۰۵

بنابراين در آغاز انقلاب شريعتي در ميان دانشجويان مسلمان هواداراني دارد اما به تدريج ديدگاه‌هاي سنت گرايي و اقتدارگرايي ديني جايي براي اين تفكر نمي‌گذارند.

دانشجويان در طي دوران جنگ بطور صادقانه در خدمت نظام قرار مي‌گيرند و در اين مقطع تاكيد بر غرب ستيزي و عدالت خواهي مهمترين شعار آنهاست. پس از پايان جنگ دانشجويان و روشنفكراني كه تجربه انقلاب و جنگ داشتند به جاي نگاه بيرون و موضعگيري ستايش آميز يا خشم آلود عليه آن، به يك نگاه درون چشم مي‌اندازند.

در دهه ۱۳۷۰ دانشجويان به همراه روشنفكران (بويژه روشنفكران ديني) به توسعه سياسي، دموكراسي حقوق شهروند و مدني و آزادي و… روي مي‌آورند.

روحانيون:

در دو دهة ۱۳۶۰و ۱۳۵۰ يك ارتباط دو طرفه ميان روحانيون و دانشجويان وجود داشت. در دهه ۱۳۶۰ روحاني براي دانشجويان مسلمان با ارزش شناخته مي‌شد. در همين دهه بحث وحدت حوزه و دانشگاه مطرح مي‌شود. اما به تدريج روحانيون با مسلط شدن بر اوضاع و در دست گرفتن حاكميت نيازي به ارتباط دو طرفه با دانشجويان نمي‌ديدند و بيشتر رابطه يك طرف و ميرد و مرادي مطرح مي‌شود.

اما دانشجويان هم مريد محض نشدند و پيروي را مشروط و مقيد مي‌دانستند بطوري كه در انتخابات دوره دوم، سوم و چهارم مجلس اين اختلافات خود را نشان مي‌دهند.

در انتخابات شاهد نزديكي بخشي از روحانيون (روحانيون مبارز) به دانشجويان هستيم در حالي كه بخشي از روحانيون (روحانيت مبارز) بيشتر رابطه مراد و مريدي با دانشجويان برقرار مي‌كردند و همين سبب دوري دانشجويان از اين بخش از روحانيون گرديد.۱۰۶

در مجموع دانشجويان با روحانيوني كه در نقش هم پيمانان سياسي آنها ظاهر مي‌شدند، بيشترين ارتباط را داشتند. روابط بين آنها تا حدوديدو طرفه بود (انجمن‌هاي اسلامي و روحانيون مبارز) اما روحانياني كه بيشتر با زبان قدرت با دانجشويان سخن مي‌گفتند (روحانيت مبارز) در ميان دانشجويان مسلمان طرفدار نداشتند و حتي شاهد برخوردهاي دانشجويان مسلمان انجمن‌هاي اسلامي با روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه در صحنه‌هاي مختلف سياسي (بويژه انتخابات) هستيم.

جناحها و نيروهاي سياسي پس از انقلاب اسلامي تا ۱۳۷۶:

در جامعه ايران تشكل‌هاي سياسي و خوبي سازمان يافته آن چنان كه در جوامع اروپايي يا ساير جوامع دموكراتيك ملاحظه مي‌گردد، حضور ندارند. با وجود اين، دوگانگي راست و چپ در دنياي امروز جنبه‌ جهانشمول دارد و در همه جوامع به اشكال مختلف خودنمايي مي‌كند.

در ايران هر دو جريان به گرايش كلي‌تر يعني به جريان تجدد تعلق دارند. به لحاظ فرهنگي اگر به دو حوزه فرهنگي مجزا منجر نشوند حداقل از نظر فرهنگي – سياسي كاملاً متفاوت هستند.

پيدايش اين دو جريان به سالهاي انقلاب مشروطيت بر مي‌گردد. در مجلس دوم اين دو جريان در قالب دو حزب (دموكرات عاميون با گرايشهاي چپ و حزب اجتماعيون اعتداليون) با گرايش ملايم‌تر و محافظه‌ كار (نه) تجلي يافتند.

پس از انقلاب مشروطه تحت تاثير احزاب كمونيست اروپا و روسيه، در ايران نيز حزب سوسياليست از استحاله حزب دموكرات بوجود آمد.

طيف راست در واكنش به جريان چپ تولد يافت و عمدتاً در قالب ملي گرايي پا به عرصه گذاشت. البته جريان راست به ملي گرايي ختم نمي‌شود بلكه طيفي از جريان مذهبي و گروه‌هاي اجتماعي و اقتصادي مثل بازاريان را نيز شامل مي‌شود.۱۰۷

همانطور كه اشاره شد هر چند تشكل‌هاي سياسي و حزبي ايران در مقايسه با احزاب جوامع دموكراتيك غرب بسيار متفاوتند. اما عليرغم فقدان احزاب سياسي (به معناي خاص آن كه در جوامع دموكراتيك اروپايي وجود دارد)، گروه‌ها و تشكل‌هايي به مرور زمان و بويژه پسي از سال ۱۳۶۱ به تدريج شكل گرفته و هويت يافته‌اند كه به نظر برخي از كارشناسان مسائل سياسي، كاركرد احزاب را دارا هستند و به عبارتي حالتي از شبه حزب از كارشناسان مي‌دهند. اين گروه‌ها را عمدتاً در دو جناح راست و چپ طبقه‌بندي كرده‌اند كه به لحاظ محتوايي با احزاب سياسي (چپ و راست) اروپايي متفاوتند.

به نظر دكتر حسين بشير به چهار بلوك از احزاب سياسي در سالهاي پس از پيروزي انقلاب پديدار شدند: ۱- احزاب و گروه‌هاي سكيولاريست و ليبرال طبقه‌ متوسط جديد (نهضت آزادي، گروه‌ جنبش، حزب جمهوري‌خواه خلق مسلمان و…

۲- احزاب غير ليبرال و بنيادگراي متعلق به روحانيت سياسي (حزب جمهوري اسلامي، جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز تهران)

۳- گروه‌هاي اسلام گراي راديكال متعلق به بخشي از طبقه روشنفكران (سازمان مجاهدين خلق، جنبش مسلمانان مبارز و…)

۴- احزاب هوادار سوسياليسم۱۰۸ (سازمان فداييان خلق، سازمان پيكار، سازمان طوفان …) نهضت آزادي سمبل جناح ليبرال محسوب مي‌شود. اين نهضت با فضاي باز سياسي سال ۱۳۳۹ و به دنبال آن در ارديبهشت ۱۳۴۰ تاسيس شد.

با تحولات ۱۵ خرداد اين نهضت به سمت مبارزه مسلحانه رفت و در سال ۱۳۴۴ سازمان مجاهدين خلق از دل آن بوجود آمد. در دهه ۱۳۵۰ با نهضت روحانيون هماهنگ شد و در زمان انقلاب و بعد از آن تا بركناري و عزل بني صدر نفوذ فراواني داشت (در كابينه موقت ۶۰% وزراء به اين نهضت تعلق داشت)۱۰۹

با عزل بني صدر و تشكيل دولت با هنر و رجايي و بروز اختلاف ميان دو تشكل مهم (سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و حزب جمهوري اسلامي) شاهد شكل‌گيري دو جناح چپ و راست هستيم.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۸ از وحدت ۷ گروه اسلامي مسلح (امت واحده، توحيدي خلق، توحيدي فلاح، توحيدي بدر، موحدين، توحيدي صف، منصورون) تشكيل گرديد ولي به دليل اختلافات چپ و راست در ۱۳۶۵ منحل شد اما در مورد ۱۳۷۰ طيف چپ آن دوباره فعاليت خود را آغاز كرد۱۱۰

حزب جمهوري اسلامي در ۱۳۶۰ براي جلوگيري از تفرقه گروه‌هاي انقلابي تشكيل شد. واحدهاي اين حزب شامل: واحد امور خارج از كشور، شاخه كارگري، واحد دانشجويي، روحانيون و دانش آموزي مي‌شود.۱۱۱

در درون اين حزب نيز بين افرادي كه به فقر سنتي معتقدند (طيف راست) و افرادي كه به فقه پويا معقتدند (طيف چپ) اختلافاتي پيش آمد كه در نهايت باعث انحلال اين حزب سياسي در اين سالها را به شش دسته (بر اساس كتاب «كالبد شكافي جناحهاي سياسي ايران (۱۳۵۸ تا ۱۳۷۰»، به شرح زير تقسيم مي‌كنيم:

جناح چپ سنتي، جناح راست سنتي، جناح راست مدرن، جناح راست سنتي افراطي (رسا)، جناح چپ مدرن، جناح روشنفكر تلفيقي.

در سطور زير بطور مختصر به بررسي هر يك از اين جناحها مي‌پردازيم:

جناح چپ سنتي:

گروه‌هاي وابسته به جناح چپ سنتي كه برخاسته از سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، حزب جمهوري اسلامي و جامعه روحانيت مبارز بود پس از عزل بني صدر در سالهاي ۶۸-۱۳۶۰ قدرت را در دست داشتند. در مجالس اول، دوم و سوم اكثريت از اين جناح بود و به تدريج قوه قضائيه و اجرائيه را نيز در دست گرفتند.

از مهمترين گروه‌هاي منتسب به اين طيف، مجمع روحانيون مبارز و انجمن اسلامي داشنجويان بود.

با شكاف در هيأت حاكمه در اواخر دهه ۱۳۶۰ از درون جامعه روحانيت مبارز، مجمع روحانيون مبارز شكل گرفت. اين مجمع در مجلس سوم با حمايت انجمن‌هاي اسلامي اكثريت كرسيهاي مجلس را بدست آورد. اما در مجلس چهارم با مسئله رد صلاحيتها مواجه گرديد و شكست را پذيرفت. مجمع روحانيون مبارز در هفتمين دوره انتخابات رياست جمهوري از سيد محمد خاتمي حمايت نمود.

گروه ديگر منتسب به جناح چپ سنتي، انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان بودند. انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در دهه اول انقلاب نماينده تفكر چپ سنتي بود اما از دهه ۱۳۷۰ به تدريج به تجديد نظر و بازسازي در ديدگاه‌هاي خود پرداختند و در اين دهه به عنوان نماينده چپ مدرن عمل كردند.

بطور خلاصه مي‌توان گفت چپ سنتي از ۱۳۶۰ خصلت راديكال و انقلابي داشت و طرفدار اسلام سياسي و متعلق به بخشي از طبقه روشنفكران و تحصيل كردگان بود و در دهه اول انقلاب به حذف مخالفان خود پرداختند. مهمترين ابزار عملياتي اين طيف انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان بودند.

سال ۱۳۵۸ به تسخير و تصرف سفارت آمريكا در ايران پرداختند در ۱۳۵۹ طرح اوليه انقلاب فرهنگي را ريختند و پس از آن در هشت سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران به عنوان يك تشكيلات دولتي در صحنه‌ها و رده‌هاي مختلف جنگ شركت نمودند.

جناح راست سنتي:

از مهمتريت تشكلهاي جناح راست سنتي عبارتند از : جامعه روحانيت مبارز و تشكلهاي اسلامي بند «جيم» كه شامل تشكلهايي نظير جمعيت موتلفه اسلامي، جامعه زينب، جامعه اسلامي مهندسان، جامعه اسلامي كارگران، جامعه اسلامي كارمندان، جامعه اسلامي دانشجويان، جامعه و عاظ، جامعه اصناف و بازار، جامعه اسلامي فرهنگيان، جامعه اسلامي پزشكان و كانون فراغ التحصيلان شبه قاره هند.۱۱۲

جامعه روحانيت مبارز تهران در مجلس چهارم و پنجم موقعيت ممتازي پيدا كرد. اين جامعه هسته مركزي و اصلي راست سنتي را تشكيل مي‌دهد.

جامعه اسلامي دانشجويان در دهه ۱۳۷۰ براي شكستن انحصار دفتر تحكيم وحدت در دانشگاه‌ها، توسط جناح راست سنتي بوجود آمد.

در مجموع جناح راست سنتي پس از فوت امام ورودي كار آمدن دولت سازندگي، ابتدا دولت و از سال ۱۳۷۱ مجلس را بدست آورد و به تدريج تمام قوا در دست جناح راست قرار گرفت و جناح چپ و راديكال اسلامگي از صحنه اجرايي طرد شد.


جناح راست مدرن:

اين جناح شامل افرادي ميانه رو و معتدل هر دو جناح راست سنتي و چپ سنتي مي‌شود به عبارتي جناح راست مدرن از تلفيق افراد معتدل و واقع بين دو جناح راست سنتي و چپ سنتي بوجود آمد.

مهمترين تشكل منتسب به جناح راست مدرن، حزب كارگزاران سازندگي مي‌باشد. گروه كارگزاران سازندگي در آستانه پنجمين دورة انتخابات مجلس با صدور بيانيه‌اي اعلام موجوديت كرد. همگي اعضاء گروه كارگزاران در دولت هاشمي داراي سمت‌هاي اجرايي مهم بودند. در مجموع طيف راست مدرن در دهه ۱۳۷۰ و بويژه در انتخابات دوره پنجم مجلس فعال بود و به شدت از تغييرات سياسي و اقتصادي دفاع مي‌كرد و در نهايت گروه كارگزاران سازندگي در اواسط دهه ۱۳۷۰ از كانديداتوري سيد محمد خاتمي حمايت كردند.

جناح راست سنتي افراطي (رسا):

اين جناح در دهه اول انقلاب هويت مستقل نداشت و پس از پايان جنگ با نام انصار حزب الله وارد عرصه سياسي شد.

تاريخ تشكيل انصار حزب الله به دي ۱۳۷۰ (سالهاي پس از اتمام جنگ و شروع تويعه اقتصادي و بهبود روابط با كشورهاي خارجي و شعار تنش‌زدايي و …) بر مي گردد. گروه انصار حزب الله در سالي ۱۳۷۲ تشكلي به نام موسسه فرهنگي انصار حزب الله را تشكيل و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز فعاليت گرفت.

فعاليت اين گروه تا ۱۳۷۶ بيشتر به صورت امر به معروف و نهي از منكر و حضور در تمام صحنه‌هايي كه مورد لزوم تشخيص مي‌دادند بود و تا اين مقطع از ورود به صحنه‌هاي سياسي خودداري مي‌كردند.۱۱۳

خاستگاه اين گروه در پايگاه‌هاي بسيج در سراسر كشور بويژه بسيج‌هاي دانشجويي مستقر در دانشگاه‌ها) بود.

جناح راست سنتي افراطي در انتخابات مجلس پنجم و انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوري با طيف راست سنتي دست به ائتلاف تاكتيكي زدند كه در اولين انتخابات به پيروزي رسيدند ولي در انتخابات رياست جمهوري كانديداي آنها راي نياوزد.

جناح چپ مدرن:

پس از طرد جناح چپ سنتي از سمتهاي اجرايي در سالهاي بعد از ۱۳۶۸، برخي از اعضاء اين جناح به تجديد نظر در ديدگاه‌هاي خود پرداختند و با دور ماندن از قدرت به مراكز علمي و دانشگاهي برگشتند. در دهه ۱۳۷۰ اين جريان در ميان طبقات متوسط، دانشجويان و اقشار مذهبي و بخشهاي روحانيون و روشنفكران مذهبي طرفداران بسياري پيدا كرد.

از مهمترين  گروه‌هاي منتسب به جناج چپ مدرن (تا ۱۳۷۶)، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و دفتر تحكيم وحدت بودند.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در ۱۳۵۸ تشكيل شد اما پس از مدتي بيان نيروهاي سنتي ـ اسلامي اين سازمان شكاف افتاد و در ۱۳۶۱ اعضاء چپ اين سازمان كناره‌گيري كردند اما دوباره در سال ۱۳۷۰ تحت عنوان همان سازمان مجوز فعاليت گرفتند. اين سازمان در دهه ۱۳۷۰ نقشي بسيار مهمي در گسترش روند مشاركت سياسي ايفا كردند و در نهايت به حمايت از سيد محمد خاتمي در هفتمين دوره انتخابات رياست جمهوري برخاستند. دفرت تحكيم وحدت گروه ديگر منتسب به جناح چپ مدرن مي‌باشد. دفتر تحكيم وحدت در دهه اول انقلاب به عنوان نماينده جناح چپ سنتي در دانشگاه‌ها عمل مي‌كردند.

 

 

فایل ورد ۶۰ ص

«جهت دانلود فایل اینجا را کلیک نمایید.»

پاورپوینت در زمینه تفسیر موضوعی نهج البلاغه بخش پیامبری و پیامبران – ۳۵ اسلاید

پاورپوینت در زمینه تفسیر موضوعی نهج البلاغه بخش پیامبری و پیامبران – ۳۵ اسلاید

پاورپوینت در زمینه تفسیر موضوعی نهج البلاغه بخش پیامبری و پیامبران – ۳۵ اسلاید

پاورپوینت در زمینه تفسیر موضوعی نهج البلاغه بخش پیامبری و پیامبران – ۳۵ اسلاید

پاورپوینت در زمینه تفسیر موضوعی نهج البلاغه بخش پیامبری و پیامبران – ۳۵ اسلاید

پاورپوینت در زمینه تفسیر موضوعی نهج البلاغه بخش پیامبری و پیامبران – ۳۵ اسلاید

پاورپوینت در زمینه تفسیر موضوعی نهج البلاغه بخش پیامبری و پیامبران – ۳۵ اسلاید

پاورپوینت در زمینه تفسیر موضوعی نهج البلاغه بخش پیامبری و پیامبران – ۳۵ اسلاید

الف) فلسفه‌ي بعثت پيامبران
نگاه امام علي(ع) به رسالت پيامبران و ويژگي‌هاي آن‌ها [مانند ديگر سخنان ايشان] برخاسته از متن زلال و عميق وحي و برآمده از مكتب محمدي(ص) است. خطبه‌ي نخست نهج‌البلاغه، يكي از بهترين گفتارهاي ايشان دراين‌باره است كه به ويژگي‌هاي پيامبران بزرگ الهي و بالاخص ختم رسولان حضرت محمد(ص) اشاره نموده است.
قسمتي از اين خطبه‌ي امام(ع) دربردارنده‌ي هفت محور فلسفه رسالت انبياء است: «احياي پيمان فطري»، «يادآوري نعمت‌ها»، «كامل كردن حجت»، «برانگيختن گنجينه‌ي عقل»، «نشان دادن آيه‌هاي الهي»، «ايجاد حيات دوم» و «معرفي اجل‌هاي نابودكننده، رنج‌هاي پيركننده و حوادث وارد شده بر آن‌ها.»
آيات قرآن درباره‌ي رسالت و حكمت اصلي بعثت پيامبران، به چند دسته تقسيم مي‌گردد:
۱٫ تحقق بخشيدن به طرح تكامل انسان، در قالب پرستش خداوند: «ان اعبدوالله واجتنبوا الطاغوت» (سوره نحل، ۳۶)
۲٫ زمينه‌سازي براي تحقق هدفي والا در قالب آموزش‌ها: «و يعلمهم الكتاب و الحكمه» (جمعه، ۴۲)

مرکز پاورپوینت اکران

متن بالا تنها سه اسلاید از پاورپوینت در زمینه تفسیر موضوعی نهج البلاغه بخش پیامبری و پیامبران – ۳۵ اسلاید است؛

برای دانلود کل پاورپوینت در زمینه تفسیر موضوعی نهج البلاغه بخش پیامبری و پیامبران – ۳۵ اسلاید از لینک زیر استفاده کنید:

 

 

«جهت دانلود فایل اینجا را کلیک نمایید.»

پاورپوینت در زمینه اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن – ۳۰ اسلاید

پاورپوینت در زمینه اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن – ۳۰ اسلاید

پاورپوینت در زمینه اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن – ۳۰ اسلاید

پاورپوینت در زمینه اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن – ۳۰ اسلاید

پاورپوینت در زمینه اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن – ۳۰ اسلاید

پاورپوینت در زمینه اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن – ۳۰ اسلاید

پاورپوینت در زمینه اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن – ۳۰ اسلاید

پاورپوینت در زمینه اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن – ۳۰ اسلاید

۱-مباني پژوهش در قرآن
يكي از مفاهيم اساسي ارتباط با قرآن، تدبير است كه مهمترين مفهوم در ميان مفاهيم اُنس با قرآن و اساسي‌ترين عاملي است كه ما را با حقيقت قرآن آشنا مي‌كند.
امر تدبير در قرآن مجيد در چهار آيه مطرح شده‌است و دو مفهوم را در بردارد:
ژرف‌انديشي و ژرف‌نگري
عاقبت‌انديشي و عاقبت‌نگري
۱-مباني پژوهش در قرآن
درك اعجاز از راه تدبر
داشتن اين دو خصلت براي مؤمن بسيار مهم است زيرا زمينه مساعدي را فراهم مي‌كند تا انسان ، به روشني و به سهولت ، بتواند ملكوتي بودن قرآن را درك كند.
در امر مسلماني، نقطه ورود به اسلام ايمان به قرآن است ايمان به اينكه اين قرآن كتاب خداست و از مقام ربوبيت نازل شده‌است.
۱-مباني پژوهش در قرآن
درك اعجاز از راه تدبر
داشتن اين دو خصلت براي مؤمن بسيار مهم است زيرا زمينه مساعدي را فراهم مي‌كند تا انسان ، به روشني و به سهولت ، بتواند ملكوتي بودن قرآن را درك كند.
در امر مسلماني، نقطه ورود به اسلام ايمان به قرآن است ايمان به اينكه اين قرآن كتاب خداست و از مقام ربوبيت نازل شده‌است.

مرکز پاورپوینت اکران

متن بالا تنها سه اسلاید از پاورپوینت در زمینه اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن – ۳۰ اسلاید است؛

برای دانلود کل پاورپوینت در زمینه اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن – ۳۰ اسلاید از لینک زیر استفاده کنید:

 

«جهت دانلود فایل اینجا را کلیک نمایید.»